4 Comments

  1. 4

    باينگاني

    با سپاس از آقاي غلامي كه اين مطلب ارزشمند را مطرح كردند.
    اما به نظرم توجه به اين نكته لازم و ضروري است كه بحث از عليت، در علوم طبيعي متفاوت از بحث از عليت در علوم انساني است. در علوم طبيعي به دليل ويژگي تقريباً ثابت تر پديدها و مساله نبودن ارزش، آگاهي و اخلاق، عليت به نوعي بيشتر امكان پذير است و بر همين اساس علوم طبيعي به دنبال كشف قوانين علي براي توضيح جهان طبيعي هستند، كه البته در نهايت هدف سلطه بر آن است. اما در علوم انساني به دليل وجود مسايل فوق، رسيدن به عليت امكان ناپذير و در نهايت مي توان از احتمال سخن به ميان آورد، مخصوصاً اينكه پيچيدگي و برساختي بودن جهان اجتماعي اين امر را ناممكن تر مي سازد. درعلوم انساني اساساً غلبه با رئاليسم نيست، بلكه ايده اليسم غالب است و از نظر معرفت شناسي نيز در علوم انساني به جاي تجربه گرايي، برساخت گرايي غالب است. بر همين اساس از نظر روشي نيز علوم انساني نمي توانند از روشهاي علوم طبيعي استفاده كند و پوزيتويسم معنايي ندارد. پس اساساً بحث از عليت در علوم انساني معنادار نيست، بلكه به جاي آن بايد بر تفهم و تجربه زيسته تاكيد كرد. جهان علوم انساني از ثبات كمتري برخوردار است و نمي توان قوانين علي بر آن تحميل كرد. از سوي ديگر تمام تلاشي كه در رشته هاي علوم انساني براي رسيدن به عليت صورت مي گيرد، ناشي از تصور هژمونيك علم به معناي تجربي است، كه همه عرصه هاي علم را فتح نموده است و علو م انساني براي اثبات خود به معناي علم، تلاش دارند لباس علم تجربي را به تن كنند، غافل از اينكه همين امر موجب سترون شدن آنها شده است.
    به نظر بحث شوپنهاور، در پس زمينة تاريخي و بحراني «نبرد روشها» مطرح شده است كه وي در مناقشه ميان طبيعت گرايان و تاريخ گرايان، جانب طبيعت گرايان را گرفته است. بدون توجه به اين پيشينه تاريخي فهم نظرات شوپنهاور ممكن نيست.

    پاسخ دادن
  2. 3

    ناشناس

    مطلب خوبی بود. قانون علیت را نمی توان دقیقا اثبات کرد و یا رد کرد .در فیزیک کوانتوم این قانون به چالش کشیده شده است از طرفی هم اگر به قانون علیت معتقد باشیم می توان گفت که شاید بدون علت ظاهر شدن ذرات کوانتوم در یک مکانی هم علتی دارد.

    پاسخ دادن
  3. 2

    مختارجباری

    بادروود خدمت شما دوست وهمکار گرامی جناب آقای غلامی عزیزوبا سپاس از شما بخاطر درج مقالات ومطالب سودمندتان
    پیرو مطلب تان ،جهت ایجاد دگرگونی وفرآیند تغییر درجامعه نه علت راباید مستقل از زمان ونه بایستی برزمان پیشی گرفت بلکه باید شرایط اجتماعی سیاسی فرهنگی اقتصادی و… جامعه رابا زمان همسو ویا به عبارت دیگرهمزمان کرد.تجربه نشان داد علت شکست اکثرایدئولوژی هاومکاتب فکری وسیاسی ،به طورمثال کومنیسم این بود که شرایط جامعه راایستا فرض کرده بود ومتوجه گذشت زمان نبود واین درمورد هر ایدئولوژی جموداندیش دیگری نیز صادق است که اگرخودرابا شرایط زمانی خویش تطبیق ندهد و زمان وشرایط جامعه راایستا فرض کند محکوم به نابودیست واتفاقا توسط همین زمان نیز محوخواهدشد .به عنوان مثال جریان تاریخ همانند رودخانه ای خروشان ودرعین حال جاریست ،فرض کنید شخصی سواربرقایقی (جامعه)دارددراین رودخانه طی طریق می نماید وشما کنار رودخانه ایستاده اید(ایدئولوژی) ومیخواهید بااو صحبت کنید ومسیرصحیح راجهت طی مسیربه او نشان دهید در طی مدت کوتاهی که از کنار شما رد می شود شخص سخن شما را میشنود وشاید بدان نیز عمل نماید اما رودخانه کارخود رامی کند واوراباخود می برد واگربخواهید جلوی جریان وحرکت رودخانه رابگیرید، روشی که همه ی سیستم ها وحکومت های ایدئولوگ کرده ومی کنندومتاسفانه هم خود وهم قایق ،هردوباهم غرق شده وخواهند شد واگر شما درجای خود ساکن باشید هرقدرهم که فریاد بزنید اوصدای شما را نمی شنود وکم کم از نظر او محو خواهید شد مگر اینکه به دنبال آن بدوید یا به طوردقیق خود را با زمان او وفق دهید.
    رودخانه مسیرخود را پیدا می کند .
    با سپاس-مختارجباری

    پاسخ دادن
  4. 1

    همشهری

    ممنون از حضورتان مطالب شما مفید و اموزنده است .

    پاسخ دادن

نظر دادن

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *