یک نظر

  1. 1

    رحیم رحمانی

    عەسرانە غەزەل یا عصر غزل؟

    دیروز عصر، اشک شوق آسمان پاوە یک آن هم بند نمی آمد، راە را آب می زد هین کە نگاران رسند.
    غرش عربدەهای آسمانش گویای سرمستی اش در میزبانی طربی دل انگیز می نمود.
    حقیر هم لوح زرین لبیک عصرانە غزل هورامی را از جان جان بە سر دویدە بودم.
    از شوق دیدار رە همچو دست و پای گم کردم. پرسان پرسان افتخار محفل سماع غزل یافتم و از بدو ورود باران بوسە های عشق و شور یاران ارزانی ام شد کە هنوز مزەی شعورش در لای دندانم غزل و تغزل بە هم آمیزد.
    گنج شعور و معرفتی یافتم کە کم دیدە باشد زمین و زمان.
    غزل می رقصید و حافظ قدح گردانش ادر کٲسٱ گویان رهروان را وعدەی بدل عەسرانە غەزەل بە عصر غزل می داد، لاکن سقف سنت را شکستە و طرحی نو در انداخته.
    مفاعیلن در سماع بود و قافیەسرمست، ردیف الحق ردیف بود. ذوق خروشان، احساس لبالب ِ انسانیت.
    حوادث هم انگار هنرمندانە می سرودند، تٲخیر یکی هنر دیگری برملا می کرد، بی گدار بە آب زدن و ملوان از آب درآمدن کم از کرامات ندارد. غزل ادب و فروتنی سرودن در جایگاە مجری و آن طرف دوم سکەی زرین تٲخیرش بە غوغایش هم قافیە و هم وزن.
    درخشش وزن و احساس وزین همچو نور پردازی هزار رنگ می نمود کە هر عروض نشناسی را هم محسور و مسحور این همە رنگ و لعاب می کرد .
    از هر دری سخنی رفت جملگی معرف عشق. از تک تیر انداز قلب معشوق گرفتە تا باران و یاران.
    خیال همچو آکروبات بازی نمایش قافیە پردازی ردیف می کرد.
    نمودها و نمادهای عشق و وفا همە و همە در جولان بودند تا عشق بە غزل عرضە دارند، خاصە گل شب بوی قافلە سالار در بهشت زیر پای فرشتەی مادر می لولید و جماعت را کە سوار بر ابر خیال در پرواز و خندان بودند گریاند و بلافاصلە نوایی آسمانی بە ترمیم و تیمار آمد کە نە: با دیدن این همە چشمە جوشان غزل، (گریە بدم خندە شدم).
    پشت صحنەی این هنرنمایی سنگ صبورهای خلاقی دیدم در سایە، کە سنگ تمام می گذاشتند. دست مریزادتان باد واحسنت بر جملگی.
    القصە گلستانی یافتم خوش بو از قرایح و خیال و شعر و شعور کە انسانیت فوران می کرد بە وفور.
    ارج نهادن مقام معلم، میان پردەای بس دلنشین می نمود سپاسگزاران کاروان غزل را.
    امیدوارم وزش چنین نسیم هایی از فرهنگ هورامان همارە چنان چناری بلند بالا غزل عشق سراید و از دل ها غم زداید.
    هان ای بانیان سماع غزل هورامی: بر دست هنرمندتان بوسە زنم و بر پای، سجدەی تعظیم فرود می آورم.

    پاسخ دادن

نظر دادن

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.