“مارکس،ایدئولوژی،مذهب”/سروش شریفی قالب وردپرسدانلود رایگان قالب وردپرسپوسته خبری ایرانیقالب مجله خبریطراحی سایتپوسته وردپرسکلکسیون طراحی
شما اینجا هستید
اخبار » “مارکس،ایدئولوژی،مذهب”/سروش شریفی

پایگاه خبری تحلیلی سلام پاوه:مارکس در “مقدمه ای بر فلسفه ی حق هگل” جمله ی مشهور خود را در رابطه ی با مذهب بیان می کند:”مذهب آه مخلوق تمدیده،قلب دنیای بی قلب و روح شرایط بی روح است.مذهب تریاک خلق است.”برای فهم نظر مارکس در مورد “مذهب”بهتر است که ابتدا مفهوم “ایدئولوژی” را از دیدگاه مارکس توضیح دهیم.مارکس به ظاهر واژه ی ایدئولوژی را برای نشان دادن دو نوع عقیده ی به هم مرتبط به کار می برد.

 

نخست ایدئولوژی بر عقایدی دلالت دارد که به طور طبیعی از زندگی روزمره در سرمایه داری برمی خیزد اما بر اثر ماهیت سرمایه داری واقعیت را به شیوه ای معکوس منعکس می کند.مارکس برای توضیح این نوع از ایدئولوژی استعاره ی جعبه ی دوربین عکاسی را به کار می برد که از اعجاب بصری برای واژگون نشان دادن تصویر واقعی استفاده می کند.این همان ایدئولوژی ای است که در بت وارگی کالا یا در پول تجلی می یابد.با اینکه می دانیم پول قطعه‌ای کاغذ بیش نیست که فقط به خاطر روابط اجتماعی زیربنایی دارای ارزش است در زندگی روزانه ی خود با پول چنان عمل می کنیم که گویی دارای ارزش ذاتی است.به جای اینکه در نظر بگیریم ارزش پول را ما به آن می دهیم غالبا چنین به نظر می رسد که ارزش ما را پول مان به ما می دهد.

این اولین نوع ایدئولوژی در معرض اختلال قرار دارد زیرا مبتنی بر تناقض های مادی زیربنایی است.ارزش انسان واقعا به پول نیست.در اینجاست که ما از تناقض های مادی آگاه می شویم که به گفته ی مارکس سرمایه داری را به مرحله ی بعد سوق می دهد.مثلا آگاه می شویم که اقتصاد نظامی عینی یا نظامی مستقل نیست بلکه قلمرویی سیاسی است. آگاه می شویم کارمان کالایی چون کالاهای دیگر نیست و فروش اش باعث از خودبیگانگی میشود. در عنوان کردن این اختلال هاست که کاربرد دوم مارکس از ایدئولوژی مناسبت می یابد.

 

وقتی اختلال رخ می دهد یا تناقض های مادی زیربنایی آشکار می شود یا در خطر آشکار شدن قرار می گیرد نوع دوم ایدئولوژی ظاهر می شود.در اینجا مارکس اصطلاح ایدئولوژی را به معنای نظامی از عقاید حاکم به کار می برد که می کوشد بار دیگر تناقض های موجود در قلب نظام سرمایه داری را پنهان کند.

 

عقاید حاکم در اکثر موارد این امر را به صورت یکی از این سه حالت انجام می دهد:۱_منجر به خلق خرده نظام هایی از عقاید میشود مانند مذهب،فلسفه،ادبیات یا نظام حقوقی که تناقض ها را منطقی نشان می دهند.۲_تجربیات آشکار کننده ی تناقض ها را معمولا به منزله ی مسائل شخصی یا خصیصه ی فردی توجیه می کند.۳_تناقض سرمایه داری را تناقضی که واقعا در ذات انسان وجود دارد و در نتیجه با تغییر اجتماعی نمی توان آن را رفع کرد نشان می دهد.عموما اعضای طبقه ی حاکم این نوع دوم ایدئولوژی را خلق می کنند و همواره به نفع طبقه ی حاکم است.

 

به عنوان نمونه ای از ایدئولوژی به بررسی عقاید مارکس درباره ی مفهوم بورژوازی برابری و آزادی از سرمایه داری می پردازیم.به عقیده ی مارکس عقاید خاص ما در باب برابری و آزادی از سرمایه داری برمی خیزد.اگرچه اعتقادمان به برابری و آزادی را امری بدیهی می انگاریم اما مطالعات تاریخی حاکی از آن است که در گذشته چنین اعتقادی بدیهی نبوده است.اکثر جوامع عقیده ی به برابری ذاتی همه ی انسان ها را نامعقول به شمار می آوردند.در طول تاریخ اکثر کشورها بردگی را کاملا طبیعی می دانستند.

 

اکنون در عصر سرمایه داری اعتقادی کاملا متضاد داریم:نابرابری نامعقول است و بردگی غیر طبیعی است.مارکس ریشه ی این تغییر عقیده را در عمل هر روزه ی سرمایه داری می بیند.عمل مبادله که بنیان سرمایه داری است درست همانطوری که برابری کالاها را در مبادله مفروض می گیرد برابری انسان ها را هم در مبادله مفروض می گیرد.اکثر مبادلات در سرمایه داری پیشرفته شامل آدم هایی است که هرگز با هم رو به رو نمی شوند و همدیگر را نمی شناسند.برای ما اهمیت ندارد پرتغال و سیب از باغ چه کسی آمده است. این بی نامی و بی اعتنایی نوعی برابری است.

 

از این گذشته “آزادی” در این مبادله مفروض است چراکه هر یک از طرفین مبادله آزادند مبادله کنند یا اگر مناسب نمی دانند از مبادله خودداری ورزند.خود مفهوم مبادله ی سرمایه داری بدان معناست که کالا به زور گرفته نمی شود بلکه آزادانه داد و ستد می شود.با این همه مارکس اعتقاد دارد عمل سرمایه داری منجر به دیدگاه معکوسی از آزادی می گردد.ظاهرا آزادیم اما فی الواقع این سرمایه است که آزاد است و ما برده ایم.از نظر مارکس آزادی عبارت است از: توانایی داشتن کنترل بر کار خودمان و محصول کارمان.گویی اینکه در سرمایه داری افراد آزاد به نظر می رسند اما آزاد نیستند.در دوران گذشته انسان ها مستقیما تحت سلطه ی دیگران بودند و از این رو از اسارت شان آگاه بودند.در دوره ی سرمایه داری انسان ها تحت سلطه ی روابط سرمایه داری اند که بی طرف و طبیعی می نماید و لاجرم شکلی از سلطه قلمداد نمی شود.

از آنجا که سرمایه دار صاحب وسایل تولید است مبادله ی دستمزد در ازای زمان کار نمی تواند آزاد باشد.پرولتاریا مجبور است کار کند تا زنده بماند اما سرمایه دار دارای این حق انتخاب است که از ارتش ذخیره کار دیگران را به کار بگمارد یا کار را ماشینی کند یا کارخانه را عاطل و باطل بگذارد تا کارگران آنقدر درمانده شوند که “آزادانه” به دستمزد سرمایه دار تن در دهند.کارگر آزاد نیست و با سرمایه دار هم برابر نیست.پس در سطح اول ایدئولوژی این سرمایه است که به طور آزاد و به طور برابر مبادله می شود.این سرمایه است که بدون پیشداوری پذیرفته می شود.این سرمایه است که قادر است مطابق میلش عمل کند نه ما.

 

اولین نوع ایدئولوژی به سادگی مختل می شود و آگاهی ما از این اختلال ما را به مرحله بعد سوق می دهد.به رغم ایدئولوژی برابری و آزادی،کمتر کارگری پیدا می شود که با کارفرما احساس برابری کند. کمتر کارگری در شغل اش احساس آزادی می کند.به این دلیل است که نوع دوم ایدئولوژی ضرورت می یابد.این اختلالات باید بی اهمیت قلمداد شود یا اجتناب ناپذیر(حتمی)جلوه گر شود.آزادی و برابری از جمله عقایدی است که نشان می دهند چگونه سرمایه داری گورکنان خود را خلق می کند.وقتی از سرچشمه ی نابرابری و اسارت در دوره ی سرمایه داری آگاه شویم رفته رفته پی می بریم که خود سرمایه داری باید تغییر کند.بنابراین، ایدئولوژی هایی باید خلق شوند تا از نظام سرمایه داری حمایت کنند و یکی از راه های این امر نابرابری را برابری جلوه دادن و اسارت را آزادی جلوه دادن است!

 

مارکس اعتقاد دارد نظام سرمایه داری ذاتا نابرابر است.سرمایه داران به طور خود کار نفع برده و کارگران محروم اند.قاعده ی سرمایه داری اینست که غنی غنی تر و فقیر فقیرتر می شود.در نتیجه تمام تلاش هایی که نظام سرمایه داری را برابرتر می سازد غالبا به‌ عنوان شکل های نابرابری توصیف می شوند.برای مثال ایدئولوگ ها مروج “مالیات یکنواخت” یعنی نرخ یکسان مالیات از غنی و فقیرند.آنها استدلال می کنند چون نرخ مالیات برای غنی و فقیر یکی است پس برابری است.آن ها این حقیقت را فراموش می کنند که نرخ “مالیات تصاعدی” می تواند جبران ایجاد نابرابری سرمایه داری باشد.

 

آن ها با توصیف نابرابری های آشکار نظام سرمایه داری به مثابه ی امری اجتناب ناپذیر یا نسبت دادن آن به تنبلی فقرا ایدئولوژی درست می کنند.بدین طریق نابرابری برابری ترسیم می شود و آزادی اغنیا در به یغما بردن ثمره ی بهره کشی هم آزادی کارگران را تحت الشعاع قرار می دهد.از اینجا وارد بحث “مذهب” می شویم که مارکس مذهب را نیز ایدئولوژی می انگارد.او معتقد است که مذهب مانند همه ی ایدئولوژی ها بازتاب یک حقیقت است اما حقیقتی که وارونه شده است!از آنجایی که مردم نمی توانند تألم و ستمدیدگی خود را حاصل نظام سرمایه داری ببینند تألم و ستمدیدگی شان شکلی مذهبی به خود می گیرد.

 

مارکس به وضوح می گوید که علیه خود مذهب نیست بلکه علیه نظامی است که مستلزم توهمات مذهبی است.مارکس تصور می کند مذهب مستعد آن است که با توصیف بی عدالتی سرمایه داری به مثابه ی آزمایش ایمان و احاله دادن هر نوع تغیر انقلابی به زندگی پس از مرگ به نوع دوم ایدئولوژی تبدیل شود.بدین ترتیب از فریاد ستمدیدگان برای ستم بیشتر بهره برداری می شود!در نتیجه لازم است که “برداشت رایج و معمول” عده ای از مارکس را در تفسیر و تعبیر مذهب کنار گذاشته و با مستندات لازم آن را بررسی و پذیرش نماییم.

منابع:
۱- فلسفه ی دین/نورمن گیسلر/ترجمه ی دکتر حمید رضا آیت اللهی/انتشارات حکمت/چاپ اول/۱۳۹۱.
۲- مدخل فلسفه ی غربی معاصر/دکتر محمود خاتمی/چاپ سوم/۱۳۹۴/نشر علم.
۳- مکتب های فلسفی از دوران باستان تا امروز/ترجمه و تالیف پرویز بابایی/انتشارات نگاه/چاپ سوم/۱۳۸۶.
۴- کلیات فلسفه/ریچارد پاپکین-آوروم استرول/ترجمه ی دکتر سید جلال الدین مجتبوی/انتشارات حکمت/۱۳۹۴.
۵- سیر حکمت در اروپا/مجلدات اول،دوم و سوم/محمد علی فروغی/انتشارات زوّار/چاپ نهم/۱۳۹۳.
۶- مدرنیته و اندیشه ی انتقادی/بابک احمدی/نشر مرکز/چاپ یازدهم/۱۳۹۴.
۷- اصول فلسفه فلسفه و روش رئالیسم محمد حسین طباطبایی با شرح مرتضی مطهری/مجلدات اول،دوم و سوم/مقالات اول تا نهم.
۸- تاریخ روانشناسی/بی.آر.هرگنهان/ترجمه ی یحیی سید محمدی/نشر ارسباران/چاپ ششم/۱۳۹۵.
۹- نظریه ی جامعه شناسی/جورج ریتزر/ترجمه ی هوشنگ نایبی/نشر نی/چاپ سوم/۱۳۹۵.
۱۰- جامعه شناسی/آنتونی گیدنز/ترجمه ی منوچهر صبوری/نشر نی/چاپ بیست و نهم/۱۳۹۳.
۱۱- زندگی و اندیشه ی بزرگان جامعه شناسی/‌لیوئیس کوزر/ترجمه ی محسن ثلاثی/انتشارات علمی/۱۳۹۳.
۱۲- The Pleasures of philosophy by Will Durant/1953.
۱۳- Critical Companion to Contemporary Marxism Edited by Jacques Bidet and Stathis Kouvelakis/Forty Chapters/2008.
۱۴- A Contribution to the Critique of Hegel’s philosophy of Right by Karl Marx/1843.

کانال تلگرام سایت خبری سلام پاوه

  1. دانشجو

    سلام این یک متن سنگینی است بنده بعنوان تحصیل کرده نتوانستم به انسجام آن پی ببرم کاش آن را با زبان عامیانه بیان میکردید این نوشتار دانشگاهی است .با تشکر

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است -
آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد -

پایگاه خبری ،تحلیلی سلام پاوه |