قالب وردپرسدانلود رایگان قالب وردپرسپوسته خبری ایرانیقالب مجله خبریطراحی سایتپوسته وردپرسکلکسیون طراحی
شما اینجا هستید
اخبار » زن و زنانگی…/سروش شریفی

پایگاه خبری تحلیلی سلام پاوه:من پرنده نیستم؛و هیچ توری مرا به دام نینداخته است:من یک انسان آزاد با اراده ی مستقل هستم.این ها جملاتی هستند از زبان “جِین” در خطاب به “آقای روچستر” که در جلد دوم،فصل هشتم،صفحه ی ششم از رمان مشهور و فمنیستی”جِین ایر” اثر شارلوته برونته ی انگلیسی به کار رفته اند!در حقیقت “جِین” سمبل و نمایانگر زندگی سهمناک و مملو از مشقت خود شارلوته می باشد.شارلوته ای که همراه با دو خواهر دیگر خود یعنی “امیلی” و “آنا” در جامعه ی ویکتوریایی انگلستان از برخورد و رفتار سرشار از عصبانیت پدر کشیش و فقیر خود به تنگ آمده بودند.مادر خود را از همان اوان کودکی از دست داده و برادرشان نیز معتاد بود!

برادری که با منتقل کردن بیماری سل خود مسبب مرگ خواهرانش در همان ایام جوانی گردید.مجددا شارلوته در رمان اول شخص و روایی خود از زبان “جِین” خطاب به “ارباب روچستر” در جلد دوم،فصل نهم،صفحه ی سوم می گوید:*من فرشته نیستم و تا زمان مرگم نیز فرشته نخواهم بود: “من خودم خواهم بود”.آقای روچستر شما نباید توقع چیزی آسمانی را از من داشته باشید.*

قرنهای متمادی است که نویسندگان و اندیشمندان بسیاری،چه زن چه مرد،برای “طلب حقوق زن ها” دست به پیکار زده و عمر خود را صرف این اقدام نموده اند.مری ولستون کرافت،بنیانگذار موج اول فمنیسم،در اثر معروف و فمنیستی کلاسیک خود یعنی “احقاق حقوق زنان/۱۷۹۲”،فصل چهارم،می گوید:*من از زن ها نمی خواهم که بر مردها غلبه کرده و یا کنترل داشته باشند؛بلکه از آن ها خواستارم که بر خودشان قدرت و یا کنترل داشته باشند.*در اواخر قرن هجدهم میلادی تغییری بنیادین از “حقوق الهی پادشاهان” به سمت “اعتقاد به عقل و آزادی بشر” صورت گرفت که رسماً خود را در انقلاب کبیر فرانسه (۱۷۸۹-۱۷۹۹) نمایان ساخت.

مَری نیز که شیفته ی چنین انقلابی بود بیانیه ی “احقاق حقوق مردان” خود را منتشر و نسبت به آراء انتقادی و محافظه کارانه ی ادموند برک در قبال انقلاب فرانسه لب به سخن گشود و جایگاه کمیاب خود را به عنوان یک “زن فمنیست لیبرال” تثبیت و تحکیم بخشید!هرچند که نوشته‌ های ولستون کرافت موضعی تند و گزنده را در ارتباط با “رفتار زنان”ایفا کرده و حتی به مذاق نویسندگان لیبرال دوران خودش هم خوش نمی آمد،لیکن در طلوع “مفهوم حقوق زنان” به عنوان کلیدی اساسی عمل کرد و در حقیقت او نسبت به زمانه ی خود بسیار جلوتر بود!ویرجینیا وولف دیگر نویسنده ی شهیر فمنیست انگلیسی که همراه با سیمون دوبووار موج دوم فمنیسم را به راه انداختند در “اتاقی از آن خود”؛ منتشر شده ی ۱۹۲۹،می گوید:تاریخ مخالفت مردها با رهایی زنان شاید بسیار جذاب تر از تاریخ خود رهایی باشد!

شاید این جمله ی وولف را بتوان با جمله ی مشهور توماس هاردی در “دور از جماعت شوریده حال” یکی دانست که می گوید:*برای یک زن دشوار است که احساس خود را به زبانی تعریف کند که مردها عمدتا از آن زبان برای بیان احساسات خود استفاده می کنند!ویرجینیا وولف در دو اثر دیگر خود یعنی “خانم دالووی،۱۹۲۵” و “به سوی فانوس دریایی،۱۹۲۷” نیز به موضوع حقوق زنان پرداخته و مسائل جدیدی را به میان می کشد.سیمون دوبووار،نویسنده ی برجسته ی فمنیست و اگزیستانسیالیست فرانسوی،در خط آغازین جلد دوم کتاب “جنس دوم” می گوید:یک انسان زن زاده نمی شود بلکه تبدیل به یک زن می شود.*چراکه به عقیده ی دوبووار ساخت های اجتماعی و فرهنگی از جمله روابط میان مرد و زن،ازدواج و مادری به علاوه ی تاریخ و افسانه ها دختران را از همان اوایل کودکی مجبور به پذیرش نقش های معینی می کنند!

همین امرْ سبب فروکاست و تنزل جایگاه زنان در مقایسه ی با مردان و سقوط آن ها به جنس دوم می شود.باید این ساخت ها را به چالش کشاند و موجودیت زن را مجددا و از نو تعریف کرد.به گفته ی دوبووار وجود سنت های سرکوب گر و همچنین مردان تعریف کننده ی هویت زنان؛آزادی زن ها را به ناکجا آباد سوق خواهد داد.بیولوژی،روان شناسی و یا هوش فاکتورهای تعیین کننده ی زنانگی یک زن نیستند،بلکه زن نقش خود را در جامعه از “مرد و دیگران” یاد می گیرد.

زنْ منفعل،دومی و غیر اصلی به دنیا نیامده است، بلکه تمام نیروهای دنیای بیرونی با یکدیگر توطئه کرده اند که او را بدین سمت کشانده و حقوقش را از او بگیرند.تقدیر یک نیروی کیهانی نیست بلکه یک انتخاب انسانی است؛نتیجه ی فرهنگ و شرایط!اندیشه های فمنیستی لیبرال،رادیکال،روانکاوی، مارکسیستی و سوسیالیستی به نوعی وام دار دوبووار هستند.فردریک انگلس آلمانی در رساله ی “منشأ خانواده، مالکیت خصوصی و دولت”؛منتشر شده ی ۱۸۸۴ میلادی از طریق ماتریالیسم تاریخی به بررسی چگونگی شکل گیری و تحولات خانواده پرداخته و از طریق مقوله ی توزیع ثروت برتری مردها نسبت به زن ها در طول تاریخ را نشان می دهد.برتری ای که در آغاز زندگانی بشر وجود نداشته بود و کم کم شکل گرفت.مالکیت خصوصی،تقسیم کار جنسیتی و نظام خانواده ی مردسالار ذهن مارکسیست ها را به خود درگیر کرده و این عوامل را از جمله ستم هایی می دانند که بر زنان اعمال شده اند.

این اثر جالب و مورد مطالعه و پذیرش منتقدان و اندیشمندان اعصار مختلف ما را به این نتیجه می رساند که اگرچه زن ها اکنون به دلیل مناسبات اقتصادی و مبحث ثروت از مردها عقب افتاده اند، اما این نوید وجود دارد که با تلاش های مستمر و پیگیر به آن برابری از دست رفته بازگشت!بعدها نیز مارکسیست هایی همچون آگوست بِبِل، کلارا زتکین،الکساندرا کولونتای،لیز واگل و غیره نیز در زمینه ی فمنیسم مارکسیستی فعالیت های زیادی را انجام دادند.موج اول فمنیسم در قرن نوزدهم میلادی شروع و تا قرن بیستم میلادی(دهه ی ۱۹۶۰)به درازا انجامید.

در این دوران تمرکز بر روی موضوعات قانونی بالاخص حق رأی زنان (سافرجت) صورت گرفته بود.از دهه ی ۱۹۶۰ به بعد و در آمریکا نیز موج دوم فمنیسم به راه افتاد که علاوه بر “حق رأی” به موضوعات دیگری از قبیل موضوعات خانگی(حق پوشش)،جنسیت و شغل می پرداخت.در این دوران بیشتر به کسب برابری با مردان بها داده می شد.موج‌ سوم فمنیسم از دهه ی ۱۹۹۰ میلادی به بعد آغاز و به نوعی در نقد موج دوم عمل کرد و خواستار توجه به اهمیت فمنیستی ای بود که نادیده گرفته شده بود و بر روی “تغییر و تنوع” تمرکز داشت.

آراء و عقاید برخی از پست ‌مدرن‌ هایی همچون “میشل فوکو” و “ژاک دریدا” در برانگیختن این موج تأثیر به‌سزایی داشته است.موج چهارم فمنیسم از سال ۲۰۱۲ میلادی با تاکید بر “عدالت برای زنان” و “مخالفت با آزار جنسی” و “خشونت علیه زنان” تا به کنون ادامه دارد.به قطع جریانات روز زن،تشریح امواج فمنیستی، تاریخ فمنیسم و نظریات فمنیست و آنتی فمنیست های مشهور بر کسی پوشیده نبوده و بهتر است که به جای پرداختن به موارد غیر ضروری فرصت را غنیمت شمرده و به بررسی منزلگاه زن در جامعه ی کنونی خود بپردازیم!

بحث را از اینجا ادامه می دهیم که امام محمد غزالی در کتاب “احیاء علوم الدین”،بخش آداب النکاح می فرمایند:*زن ها باید در پستوی خانه ها بمانند و نخ ریسی کنند.*ممکن است عده ای بگویند که غزالی این سخن را در عصر خود و مطابق با جامعه ی دوران خویش بیان نموده است.لیکن باید گفت که این سخن ربطی به دوره و بازه ی زمانی خاصی ندارد!اگر قرار بر این باشد که غزالی از حقوق زنان سخن به میان آورد باید گفت که مرجع اصلی ایشان “قرآن” است و در قرآن نیز آیات متعددی در باب برابری و یکی بودن زن و مرد به کار رفته است.پس این سخن در هر صورت نادرست بوده و به خصوص در دوران مدرن و پسامدرن دیگر کاربردی ندارد!

در مقابل ابن رشد آندلسی به شدت از حقوق زنان دفاع می کرد و به نوعی زمینه ساز جنبش های احقاق حقوق زنان در قرن نوزدهم در جهان غرب شد.ابن رشد معتقد بود که جامعه ی اسلامی هنگامی به ترقی خواهد رسید که بال های زن را بگشاید و قیودی را که مانع آزادی اوست ببرد و به وضع بردگی ای(زادن و پروردن)که برای زنانمان ایجاد کرده ایم اعتراض می کند و می گوید که این دو امر به نیروی عقلی آن ها پایان داده است.

ویل دورانت آمریکایی می گوید:مرگ تمدن ها زمانی فراخواهد رسید که به مسائل جدید پاسخ های کهنه داده شود!امروزه عده ای نیز همان نظر امام غزالی را ادامه داده و سعی در سرکوب نمودن وجهه ی زنان و جلوگیری از مشارکت آن ها در عرصه ی اجتماع را در پیش گرفته اند.در جامعه ی کنونی ایران سه فاکتور مهم و عمده در نگرش به زنان حاکم است که عبارتند از:دیدگاه دینی،دیدگاه پدرسالاری و دیدگاه جنسی!ایدئولوژی حاکم بر کشور ما یک ایدئولوژی تماماً دینی بوده و آموزه های اسلام بر پوشش،بیان، آزادی و بسیاری از مسائل دیگر تاثیرگذار است!ایدئولوژی در حقیقت عبارت است از:مجموعه ای از ایده ها،نگرش ها،باورها و یا اعتقادات.

زمانی که یک شخص درصدد پذیرش ایدئولوژی برمی آید قطعا باید این نکته را مورد مداقه قرار دهد که در تمام مسائل باید پیرو ایدئولوژی خود بوده و از چهارچوب آن خروج نکند.در جامعه ما از “مسئله ی حجاب” این به ما رسیده است که “حجاب مصونیت است نه محدودیت!”شاید بشود که “ایدئولوگ های اسلامی” را با این حرف راضی کرد اما آنهایی که خواهان قبول کردن اینچنین ایدئولوژی ای نیستند تکلیفشان چیست؟!در نتیجه در اینجا شاهد شکافی در جامعه هستیم که عده ای در مسیر رودخانه و عده ای دیگر نیز خلاف آن را شنا می کنند!پس وقتی که “ایدئولوژی خاصی” بر یک “جامعه” حکمفرما باشد نباید توقع داشت که چنین مسائلی را در درون خود حل نماید.این مثال کوچکی از پوشش بود که از دیرباز تا به کنون چه در سطح فردی و چه در سطح اجتماعی واکنش های بسیاری را در پی داشته است.

در حکومت های سکولار یا لائیک این “محدودیت در پوشش” سال های سال است که برای مخالفان حجاب حل شده است!مسئله بعدی مربوط به “بیان” است که علاوه بر استفاده ی ابزاری عده ای از دین در جهت محدود کردن سخنان و یا خندیدن زن در اجتماع با واژه هایی همچون گناه،حرام،غلط،اشتباه و غیرهم از همان کودکی تا بزرگسالی به صورت مکرر و مداوم در گوش زنانمان تکرار می شوند و به نوعی این “حس شرمندگی” تا زمان مرگ با آنها همراه است.در اینجا سؤال “معناشناختی” مهمی مطرح می شود و آن اینست که:آزادی چیست؟ آیا آزادی به معنای برابری است؟آزادی یعنی “آگاهی”؛ و آن گونه که مونتسکیو در “روح القوانین” می گوید آزادی یعنی محدودیت و مرزبندی!پایان محدودیت برای من و آغاز محدودیت برای دیگری.

هابز نیز معتقد بود که آزادی یعنی نبود اختلال های بیرونی.هر مانعی هرچه که باشد مسبب اختلال در آزادی است.به قول روزا لوگزامبورگ که در فصل ششم “انقلاب روسیه” می گوید:آزادی یعنی آزادی کسی که متفاوت فکر می کند!نلسون ماندلا نیز همانند لوکزامبورگ می گوید:*آزادی خلاصی از غل و زنجیر نیست،بلکه آزادی شیوه ای از زندگی است که به آزادی دیگری احترام گذاشته و بدان استحکام می بخشد.*اولین ماده ی اعلامیه ی جهانی حقوق بشر با این جمله آغاز می شود:
*تمام افراد بشر آزاد به دنیا می آیند!*آیزایا برلین انگلیسی نیز در اثر “چهار مقاله درباره ی آزادی” به دو مفهوم آزادی منفی (سلبی) و آزادی مثبت (ایجابی) می پردازد.

به اعتقاد برلین آزادی منفی همان “آزادی واقعی” است که جوهره و اساس لیبرالیسم را تشکیل داده و به دموکراسی می انجامد و آزادی مثبت نیز به توتالیتاریسم و استبداد ختم می شود.آن هنگام که شخص یک ماشین را در مالکیت خود دارد و دیگران آن را تصرف نکرده یا در نحوه ی استفاده ی فرد از این دارایی دخالت ننمایند مفهوم آزادی منفی به وجود می آید.و مفهوم آزادی مثبت هم زمانی مطرح می شود که شخص مالک یک دارایی بوده و کنترل آن را در اختیار داشته باشد.این نوع آزادی با توانایی عمل بر حسب مقتضیات عقل،خود مختاری فردی و حق مشارکت در قدرت عمومی مرتبط است.

برلین می گوید هر چیز همان چیزیست که هست. آزادی آزادی است نه برابری!اینکه “آزادی” و “برابری” را یکی بدانیم قطعا خود را گول زده و سر کار گذاشته‌ ایم!
ادیان “راه سعادت” را نشان داده و از “راه شقاوت” بر حذر می دارند.ادیان چگونگی رسیدن به “راه آزادی” را کمتر مد نظر قرار داده و “جهان آخرت” اولویت اصلی آن هاست.تعاریف و نزاع های زیادی در طول تاریخ بشر در جهت رسیدن به آزادی و تشریح آن آمده است،اما در جامعه ی ما متاسفانه برداشت درستی از آزادی وجود ندارد و غالبا “معنای غلط” آن مد نظر است!

معضل بعدی ای که دامن گیر زنانمان شده است “نظام مردسالاری” است!عده ای می گویند در دوران مدرن این قضیه دیگر تمام شده است،اما بنده معتقدم که در جامعه ی ما بسیار سرزنده است!در بعضی شهرها و بالاخص روستاهای ایران همین که دختری را از ادامه ی تحصیل بنا به هر دلیلی منع کرده و او را به کار در خانه و سپس شوهر کردن سوق داده یا تشویق می نمایند خود نشان از نظام مردسالاری است!چه بسا “استعدادها و قابلیت های” بسیاری از زنان یا دخترانمان که به دلیل ندانم کاری ها و جهالت اعضای ارشد مرد خانواده به هدر رفته و “مشعل سواد و سواد آموزی” را در آن ها خاموش نگه داشته است.

تا دختر بیاید و دم از علم و تحصیل بزند تیغ برّنده ی مردسالاری گلویش را از بیخ می برّد.تا زمانی که دختر بیاید اظهار نظر نماید با عبارات گزنده ای او را مورد تمسخر و هتاکی قرار داده و با الزام کار کردن در آشپزخانه دهنش را می بندند.موضوع واپسین هم که باید توجه خود را بدان مبذول داشت “کالایی و از بُعد جنسی” به زن نگریستن است.نگرشی که جامعه ی فوکویامایی غرب از یک سو با ادعای سر به فلک کشیده اش دم از آزادی زنان می زند و از طرف دیگر فروکاست زن به یک اُبژه ی جنسی را به وضوح میتوان در آن مشاهده کرد!

اخیراً در شهرهای بزرگ ایران و بالاخص در غرب کشورمان آمار “ازدواج سفید” افزایش یافته است.فکر کردن به ازدواج دائم نزول و آمار ازدواج موقت صعود داشته است.
عوامل بسیاری در این زمینه تأثیرگذار هستند اما از آنجایی که بحث ما بر سر زن متمرکز است باید گفت که غالب جوان های ما(چه پسر چه دختر)به قول کانت هنوز در بسیاری از مسائل به “بلوغ فکری” نرسیده اند!معیارهای ما برای ازدواج،زن گرفتن و برخورد با زنان معیارهای بی ارزشی هستند.

جوان های ما مایل نیستند که دست به مطالعه زده و در زمینه های مختلف روانشناختی،جامعه شناختی،فلسفی،ادبی و غیره به بررسی ازدواج و چگونگی برخورد با زن ها بپردازند ولی حاضرند که سال های زیادی از عمر خود را “بی هدف” در شبکه های مجازی تلف کرده و انواع روابط “بی جهت” را تجربه نمایند.مجددا و از نو باید در جامعه ی ایران و به ویژه در اورامانات نقش جنسیتی زن ها را تعریف کرد و در فاکتورهای هولناکی که زنانمان را در آن ها محصور کرده ایم نظری افکنده و به تغییر عاجل آنها اقدام نماییم.تعدادی از ما شخصاً بال های زنانمان را قطع کرده ایم و همزمان از آنها انتظار داریم که پرواز کنند!

جورج برنارد شاو،نمایشنامه نویس سوسیالیست مشهور ایرلندی تبار،جمله ی زیبایی دارد که می گوید:ازدواج یک اتحاد است میان مردی که هر وقت میخواهد بخوابد باید پنجره بسته باشد و زنی که هر وقت میخواهد بخوابد باید پنجره باز باشد!ما از یک زن متولد شده ایم و حاصل تربیت و محبت و از خودگذشتگی او هستیم.بنابراین چگونه به خود اجازه می دهیم که او را با اصطلاحات و عبارات سفیهانه و کوته فکرانه مورد خطاب قرار داده و “در مرتبه ای ورای او” قرار بگیریم؟!
اگر در یک جامعه زن نادیده گرفته یا سرکوب شود و خود زن ها نیز نسبت به مقوله ی “بی اخلاقی” حساس نباشند بدون شک جامعه بعد از مدتی از هم پاشیده و باید بر سر در آن سنگ قبری تراشید و بر رویش حک کرد:مرگ اخلاقیات و انسانیت.

امید است این نوشتار سرآغازی باشد برای اصلاح نقش های جنسیتی و تعدیل دیدگاه ما در قبال زن ها به ویژه در مقیاس کوچک جامعه ی اورامانات.

  1. شعیب سبحانی

    هنگامی که روح در تو دمیده می شود در شکم یک زن هستی
    هنگامی که گریه می کنی در آغوش یک زن هستی
    هنگامی که عاشق می شوی در قلب یک زن هستی
    زن امانت است نه هدفی برای اهانت!
    سروش جان بسیار زیبا مطالب را به رشته ی تحریر در آوردی..دستمریزاد
    .

  2. ناشناس

    بسیار زیبا جناب شریفی
    احسنت

  3. سالار

    احسنت و دست مریزاد میگیم به آقای سروش شریفی با نوشته های تحلیلی و پژوهشی اش که مورد توجه خیلی ها قرار گرفته و سعی دارد موضوعاتی که به رشته ی تحریر در می آورد، دیدگاه های مختلف و ایده های گوناگون را مورد بررسی و تجزیه و تحلیل قرار دهد و در این مبحث به شکل گیری تاریخ فمنیسم و نظرات متفکرین اسلامی و غیر اسلامی پرداخته و در نهایت به دفاع از حقوق و جایگاه زن که باید جایگاه خود را بازیابد مورد ارج قرار داده و به قول معروف از دامن زن مرد به معراج می رود و بدون زن مرد تکمیل نمی شود و به زنان نباید به عنوان یک کالای جنسی و تبلیغی نگاه گردد که بسیار جای خوشحالی است.
    برای ایشان آرزوی موفقیت داریم.

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است -
آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد -

پایگاه خبری ،تحلیلی سلام پاوه |