2 Comments

  1. 2

    ناشناس

    من شخصا ان لحظه هجون میراژها را از این ور مرز شاهد بودم
    با توجه به فرمایش شما شورای امنیت بعنوان بازوی اجرایی سازمان ملل در دست قدرت های است.
    پس وجدان ندارد…..
    در جایی فرمودی مسببین ……
    از نگاه صدام کردها خائن و لایق مجازات…
    نمیدانم چرا قائل به رمز و راز
    چرا از فروشندگان بمب شیمیایی که داعیه مهربان تر ا مادر برای کردها شدند سخنی نیامد… المان فرانسه…

    پاسخ دادن
  2. 1

    غلامی

    با درود و سلام خدمت جناب آقای بهرامی
    به گمان من چرخ تاریخ نمی تواند نمود سیر طبیعی زندگی باشد و آنچنانکه هگل می گوید فلسفه تاریخ با تاریخ فلسفه برابر نیست و ناتوانی انسان در برابر حرکت عظیم ارابه تاریخ همواره منتهی به چنان فجایعی شده است اینکه فیلسوفان در برابر پیکر عظیم الجثه تاریخ تسلیم شده اند و یا اگر تاکنون بشر نتوانسته است از قتل عام و خونریزی نوع خود جلوگیری نماید و بلکه در قتل عام هر چه بیشتر نوع خود مشارکت نموده است دلیل یا علتی برای طبیعی بودن قتل عام و فجایع خونین تاریخی نیست.
    به عکس تصور می کنم صرف اینکه می پذیریم رویدادی تاریخیست بدین معناست که پذیرفته ایم طبیعی نیست و می توان مانع از آن شد .
    می توان گفت بزرگترین فیلسوفان تاریخ بشر همواره با روند تاریخ همراهی نموده و حتی آن را طبیعی جلوه داده اند و اگر خیلی هنر کرده باشند آن را غیر اخلاقی نامیده اند حال آنکه پناه بردن به اخلاق گرهی از کار نخواهد گشود.
    اما براستی من در درستی این موضوع تردید دارم تردید دارم که بشر ذاتا متمایل به نبرد قدرت و ستیز باشد.یونگ در کتاب انسان و سمبلهایش در فصل اول زمینه بروز ناملایمی و تنش و اختلال روانی را ناخوداگاه می داند و ناخوداگاه را زباله دانی از بخش عظیمی از
    تجربیات انسان می داند که بدانها آگاه نیست.
    اگر که چنین باشد باید پذیرفت نبرد قدرت و قتل عام بشر و روند تاریخ تماما امری تجربی -تاریخیست که می توان در آن بازنگری نمود. یونگ در بخشی دیگر ازهمین اثر با ارزش،نخستین افعال انسان را در جوامع بدوی محصولی از ناخوداگاه می داند و تفکر رادر آن دخیل نمیداند بنابراین از همین جا می توان گفت تاریخ روندی نااندیشیده است و ناخوداگاه انسان چنان آلوده به نبرد قدرت گشته که در مباحثات منطقی و استدلالی نیز نمی تواند از این خوی تاریخی و فجایع ویرانگر دست بکشد.
    تصور می کنم فلسفه را دوباره باید از نو پایه ریزی کرد تا مبانی تاریخی آلوده به نبرد قدرت را از وجودش پالایش نمود و مهمترین پروژه فلسفی را از اینجا آغاز کرد: انسانها چرا به قتل عام دست می زنند؟

    پاسخ دادن

نظر دادن

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.