شاعران پاوە و رنج غربت/صفر ولدبیگی قالب وردپرسدانلود رایگان قالب وردپرسپوسته خبری ایرانیقالب مجله خبریطراحی سایتپوسته وردپرسکلکسیون طراحی
شما اینجا هستید
اخبار » شاعران پاوە و رنج غربت/صفر ولدبیگی

پایگاه خبری تحلیلی سلام پاوه:از میان اخبار ناگوار و حوادث وحشتناک امسال در دی ماه رخدادی فرهنگی مایه مسرت و خوشحالی شهروندان و بویژه اهل قلم این دیار گردید و آن هم مراسم رونمایی  از کتاب ارزشمند مشاهر پاوه(شاعران)که با همت و پویندگی در فرهنگ دوست این شهر کاک عدنان مرادی کاک حیدر معاذی به سامان رسیده است که ببسیار جای شادکامی و تقدیر است آنچه در مراسم رونمایی و خواندن این کتاب بسیار به چشم می آید و ایجاد سوال می نماید.

زندگی،حیات جسمانی،حیات فکری،مرگ و مزارگمنام و نامعلوم این ۳۵ شاعر است لازم به ذکر است با توجه به ضعف و نتیجه و حتی فقدان پیشینه خط و کتاب تا یک سده ی پیش در این منطقه بازیافت نگارش حتی یک صفحه تاریخی در مورد هر حادثه و شخصیتی کار سترگ و شاهکار است چرا که چندان اهل سواد و نوشتار نبوده ایم و اگر هم معدود کسانی سواد جزیی داشته اند آن هم از نوع عربی و قرآنی چندان هل کتاب و مورخی نداشته و به سرودن اشعار آن هم شفاهی اکنفا نموده یا جهت تکمیل علوم دینی خویش این دیار را ترک و دیگر بازنگشته اند.

پس نوشتن در باب تاریخ این منطقه کارهای دشوار رمزآلود،زمانبر و آن هم بیشتر بر پایه ی حدس و گمان بوده و قطعیت و سندیت تاریخی در آن کمتر نمایان است پس واضح و پذیرفتنی است که با وجود جد و کنکاش بسیار این دو عزیز همچنان سایه ای از ابهام،گنگی حدس و گمان برمکان و زمان تولد حیات مرگ و مزار این ۳۵ شاعر سنگینی میکند تا جایی که حتی نامورترین و مشهورترین این شاعران  کسی جون میرزاعبدالقادر که به نسبت دیگر شعرا معاصرتر میباشد و افراد بیشتری  در زندگی بشر تخصص نموده اند.و در تاریخ تولدش بصورت خوشبینانه ۳ سال اختلاف است ۱۲۴۰-۱۲۳۷ پس در مورد تارخ دقیق ولادت مکان آن،تحصیل و آموزش آنان، استادیشان گرایشات و تعلقات فکری و سیاسیشان مهاجرت و تبعید زندانی بودند.

پناه به دربار حاکمان مرگ و علت آن مزار آسار و شاگردانشان تنها میتوان با تحقیق و پویش بسیار  در دست نوشته ها اسناد قواله های موجود با یافتن نشانه های آن هم رمز آلود به حیات و مماتشان را از حدس و گمانه نمود. از علل اصلی و اولیه این فقدان منابع معتبر تاریخی در مورد بیوگرافی این شاعران این است که بیشتر آنها در جوانی از این دیار دل کنده و راهی غریت گردید.و در آن جا اشعار و آثار حویش را منتشر نموده اند و دیکر هیچ گاه به این منطقه بر نگشته اند تا شاید آثار و اموالشان در این نیز شناخته شده و منتشر و یا حتی بصورت شفاخی و سینه به سینه به نسل ها منتقل گردیده باشد و حتی خود گرداورندگان نیز در انتصاب و پیشینه برخی از این شعره به شهر پاوه تنها استنا و اکتفا به لفظ فاوجی نموده و خوشبینانه هر شاعری که پسوند فاوجی داشته متعلق به این دیار قلمداد نموده اند که این خود نیز تحقیقی دیگر می تلبد که آیا لفظ و پسوند فاوجی مختص و متعلق به شخص اهل پاوه ای باشد؟

حدسم بر این است که اصلی ترین دلیل این پژوهشگران برای تدوین این کتاب نیز غبار زدایی از این تاریخ مستور بوده به آن امید که آیندگان از این زجر و رنج حدسیات رهایی یابند و گاهی واقعیت تاریخی نزدیک شوم حال ناچارم جهت تجزیه و تحلیل بهتر حیات و اندیشه این شعرا از نظم مستقیم یا مهاجر بودن وفات در خود پاوه یا در غربت با تقسیم بندی ارایه نماییم که بهتر گویی دشواری نوشتن بیوگرافی به سبب فقدان منابع شناختی در احوالشان در این دیار باشد چرا که هر شخصیتی به هر میزانی که ساکن و مقیم منطقه ای باشد و به همان نسبت اطلاعات و آگاهی اطرافیانش از او بیشتر و فزونی تر است و کار پژوهشی در مورد آن سهل تر است یا آرامگاهش و آثارش و در زادگاهش باشد و بالعکس هرچه فاصله ی زمانی و مکانی زیست نسبت به پژوهش گران فاصله ی درازتر باشد مشقت پژوهش افزون تر گردد و سایه ی همان حدسیات بر واقعیت بیشتر سلطه یابد و فاصله ی تاریخ با افسانه کمتر گردد.

زمان و مکان دقیق موت و آرامگاهشان نامشخص و گمنام از میان ۳۵ شاعری که مولفان زندگی نامیشان را گردآوری نموده اند متوجه می شویم که یک نفر از آنان به آسانی زیر زمان تولد و مرگشان به حدس و گمان بوده و مکان فوت و مزار و آرامگاهشان نیز گمنام و نامشخص است معلوم نیست در خود پاوه و اطراف فوت و آرمیده اند یا در شهر ها و کشور های دیگر.

۱=سیدفتاح_ سیدوسیم_ ملاحامد- ملاعبدالخالق_ ملا عبدالرحمان_ ملا قاسم_ ملامحمدصالح _میرزا احمدرمه ر_ میرزا آقا_ میرزا احمدرضا _میرزا شفیع _میرزا قادر-میرزامعصوم.البته لازم به ذکر است که منبع این تقسیم بندی ما صرفا اطلاعات موجود در کتاب به حاضر مشاهیر پاوه شاعران است،مکان فوت و آرامگاهشان در خود شهر پاوه از این ۳۵ شاعر بنا به اطلاعات کتاب تنها ۴شاعر مکان فوت و آرامگاهشان در شهر پاوه است.

۲_حاجی ماموستا ملا صادق_ملاسعدی _قاضی صبغلا_شیخ محمد شمس الدین_لازم به ذکر است چهار تن نیز به سبب دارا بودن منسب و جایگاه دینی در خود شهر پاوه حاضر به مهاجرت به دیگر نقاط نبوده اند و شاید هم اگر این چهار تن دارای این جایگاه و منسب نمیبودند انان نیزهجرت را به اقامت ترجیح می دادند،حاجی ماموستا ملا صادق(امام جماعت مسجد حضرت عبدالله)خلیف ملا سعدی(ناضر الاوقاف پاوه-امام جماعت مسجد دخان)شیخ محمد الشمس الدین(خلیفه ی شیوخ طالابانی کرکوک در پاوه مرس و بنیانگذار تکیه ی خالصی حاجیصبغه الله(اغه ملا)(قاضی وامام جمعخ ی وقت پاوه)

لازم به ذکر حتی در کتاب اشاره ای مستقیم به مکان فوت وارامگاه ملا صادق و ملاسعدی در خود پاوه ننموده است و نگارنده این سطور با اسبات به این که چند سال قبل از فوت امام جماعت مساجت حضرت عبدالله و دخان بوده اند حدس میزند که آرامگاهشان نیز در پاوه باشد و شیخ محمدالدین خالصی اغه مه لا مشخص مرسن است رکه مکان فوت وارامگاهشان نیز در پاوه است.

۳- هاجرین از پاوه بخش اعظم این شعرا از ستود کتاب هویدا است  که بعد از مدتی در ایام جوانی شهر پاوه را ترک نموده و به شهر های اطراف یا کشور خای همسایه نموده اند که بیشتر آنان هرگز به پاوه باز نگشته  ودر دیار غربت  فوت و مدفون گردیده اند که این بخش بخش نیز به چهار تقسیم میشوند:

الف- مهاجرین به روستای صفی اباد جوانرود اغه عنایت،جهان ارا خانم و ملا نشات

اغه عنایت مادرش خاتون لالی دختر محمد بگ اول وکیل جوانرود بوده است و پدرش اقا هدایت فرزند ملا نشات.ازقراین موجود اغه عنایت ملقب به صارم السلطان به سبس جد مادری از همان دوران کودکی به جوانرود رفته ودر کنار دستگاه دیوان بگزاد ها و قریلان جوانرود بزرگ و از آز آنجا به همراه سایر بگزاد ها طوست حکومت زضا خان دست گیر ومدت ده سال در زندان است وپس از آن به جوانرود باز گذشته وتا زمان فوت در آن جا ماندگار است جهان ارا خانم فرزند ملا نشات بتدا به سبس ازدواج راهی سنندج میگردد وبعد از ناکامی با علی اکبر شرف الملک اینبار با حبیب الله خان بابا خانی رازواج مینماید و نهایتا در ۱۳۲۸ه.ق درقبرستان صفی آباد جوانرود نزدیک پدرش میآرامد.

ملا نشات ابتدا به سنندج مهاجرت نموده  و با امرای اردلان سنندج(علی اکبر خان شرف الملک،محمد صادق خان،امان الله خان نسبت فامیلی داشته وبه دستگاخ و دیوان آنها راه یافته وبعد ها به نزد وکیل جوانرود بازگشته و تا آخر عمر در ان جا اقامت و سپس در قبرستان صفی آباد آرام  می گیرد.لازم به ذکر است از دلایل مهاجرت این سه تن از بزرگان خاندان ملا نشات جهان آرا خانم و آغه عنایت نسبت فامیلی آنها با بگ زادی های جوانرودی و اردلانی های سنندج بوده است.

چرا که بانو لالی خاتون مادر آغه عنایت و عروس ملا نشات و برادر زن جهان آرا خانوم دکتر محمد بگ اول و کیل جوانرود بود آن پسر مهاجرت آنان به جوانرود به دلیل نسب فامیلی و برخورداری از مذابه ی جایگاه و موقعیتش سیاسی بگ زادی ها بوده است تا در پناه حمایت و توجه آنان فراغ بال تر به شعر و کتاب به پردازند و شاید دلیل دیگر صداقت بگزادی های جوانرودی به شعر و شعرا و اهتمام به حفظ و حمایت از منذلت شعر و ادب و شعرا در کل منطقه ی اورامانات بوده است که همیشه در آن دیوان و بار گاه مورد تفقد و احترام بوده اند.

ب_سنندج دارالعلم و دارالحکوم یکی دیگر از منطقی که شعرای پاوه چه از سر شوق و علاقه نیاز به تکمیل تحصیلات علوم دینی و چه از سر اجبار حکیم آنجا رهسپار گردیده اند شهر سنندج می باشند چرا که آن زمان و دوره ی قاجارها تا سدی دوره ی پهلوی اول نیز پاوه از نظر تقسیمات جغرافیایی جز حکومت اردلانی های سنندج بوده است و مردمان و مکان های این دو دیار تعلق خاطر عاطفی،همبستگی های مشترک فراوان زبان و فرهنگی،علقه های مذهبی و ناسیونالتی بخشهای سببی و فامیلی زیادی باهم داشته اند.

بنابراین به تبعیت این مشترکات فرهنگی ارتباط ادبی ،فرهنگی و سیاسی این دو منطقه نیز به وجود آمده و شعرا و میرزا های پاوه شهر آباد و فرهنگ دولت را چنان مقصد و مکتبی برای آمال و آرزو های و شیوه ی ادبی خویش دانسته و علاقه مند بوده اند که اسب خیال و اندیشه و شعر خویش را در میدان فراغ علم و فرهنگ سنندج به تازانند در همین راستا بسیاری از آنان راه سنندج را در بر گرفته و بعضی ها مدتی کوتاه مانده و به سایر شهر ها به داد دیگر رفته یا به پاوه برگشته و برای همیشه در آنجا ماندگار گردیده اند همچون میرزا احمد عیشی ملقب به سلطان الشعرا که در رسایل و کتب فراوانی نیز بر ایشان منتسب است میرزا معصوم زمان خودشان نیز نامشخص و مبهم است یعنی خط و انشای خوبشان کار مکاتبات و منشی گری خوانین اردلانی را بر عهده گرفته است به احتمال زیاد در همان جا یعنی سنندج ماندگار و فوت و آرمیده است.

سید بهاالدین شمس قریشی مشهور به دشمن الشرف که جهت تکمیل علوم دینی خویش به سنندج رفته و در سال ۱۳۶۵ه.ق درآنجا رحلت و در مسجد هژاه سنندج به خاک سپرده می شود.

ج:استانبول مرکز خلافت عثمانی از دیگر مراکز و قطبهای پذیرنده شعراء مهاجر پاوه ای ، شهر با شکوه و دیرین استانبول بعنوان مرکز حکومت و خلافت سنی مذهب عثمانی می باشد.این قلمرو وسیع و غنی اسلامی به عنوان بهشتی زمینی مقصد و کعبه آمال علم دوستان و اهل فرهنگ و هنر نه تنها از پاوه و کردستان بلکه از سراسر جهان السلام بوده است.علماء و شعرا و هنرمندان جهت بهره گیری و کسب علوم و معارف دینی نو به مراکز معتبر و علمی استانبول گسیل می شوند تا در آنجا مدارج علوم اسلامی را طی و با دیگر علمان ممالک اسلامی هرکس در رشته خودش حَر و نَشر داشته و سطح علمی و هنری خویش را سنجیده و به کارگیری زبان های عربی و ترکی پرداخته و از مزایای علمی همچون کتابخانه های غنی و پر رونق مدارس،حجره ها،نکایا و خانقاها بهره مند شده و امکان تدریس در این مراکز را یافته و حق الزحمه ای بعنوان مدرسی دریافت نمایند،این جاذبه ها از طرف حکومت عثمانی و برقراری نوعی مقرری برای دانشجویان علوم دینی انگیزه ای بالا برای مهاجرت را نامت جمعی از شاعران پاوه ای به آنجا از جمله:

*خیالی – ۱۲۸۰ – ۱۲۱۰ ه . ق – بعنوان شاعر و مدرس حوزه های علمیه اسلامی در خلافت عثمانی بوده است.* فکری ابن غزایی که زمان مرگش مشخص نیست و به احتمال قوی همانجا در قلمرو و خلافت عثمانی یا کشور آلبانی کنونی مدفون است.

*ملا عبدالرحمان قاضی معتهد ۱۲۹۴ – ۱۲۴۳ ه .ق – البته مکان نومت و آرامگاهش مشخص نیست ولی با توجه به اینکه در اواخر عمر به دیدار فکری درر آلبانی رفته و در قطعه شعری با آوردن توصیف در بند و زندانی بودن خویش در دیاری ناشناس مانده و هجران و دوری او را آزرده است:

می مایووس مه حبوس مه مهجو دل مه هجوور//زه لیل زامدار زامان ناسور-به احتمال قوی همانجا فوت و مدفون گردیده است.

ملافتح الله که در سال ۱۳۰۰۰ ه . ق در استانبول وفات و در این شهر مدفون شده است.ملا مصطفی که در سال ۱۳۱۰ ه .ق در استانبول فوت و مدفون شده است .میرزا محمدرضا که در سال ۱۳۴۵ ه . ق فوت می نماید و با استناد به یکی از قطعات شعریش می توان فهمید که در قلمرو خلافت عثمانی بوده است و احتمالا همانجا نیز فوت نموده اند:

شای قه ندیل قه لا شای قه ندیل قه لا// نه که ری هه وا هه وات مه حاله

ده رونت په ره ن عه نتیکه و ته لا// جه لای سی مله حه رفت به تاله ن

* میررا محمد کریم که در سال ۱۳۸۵ ه . ق در استانبول فوت می نماید.

د:دیگر مناطق و بلاد غربت عده ای دیگر از این ۳۵ شاعر پاوه هرکدام سرنوشنتی جداگانه و جزا یافته اند و بعلل بیداد و نیهان از زادگاه خوی بر خاسته رانده شده و در دیار غربت اقامت و فوت نموده اند که از آن جمله می توان به میرزا محمود مستوفی که در سال ۱۳۵۶ ه.ق در زندان قصر در تهران فوت می نماید که حبسیات نمونه ای اعلا از شعر و شاعریست که در زندان رضا خانی سروده است.*میرزا فتح اله که  زمان مرگش مشخص نیست اما به گفته مولف کتاب در سوریه دیده از جهان فروبسته است.*میزا عبدالقادر که در نهایت فقر و تنگدستی در کرمانشاه فوت و به خاک سپرده می شود.

*میرزا شفبع(۲) در سال ۱۳۰۹ ه.ق در شهر چمچمال کردستان عراق فوت و همانجا به خاک سپرده می شود که دلیل این مهاجرت و غربت علاوه بر فاگیری علوم دینی جدید،مخالفت با خوادین حکومت حملی پاوه دانسته و مجبور به جدایی وطن شده است.*میر عبدالحکیم که بعنوان امام جمعه و جماعت در راستای ارائه خدمات دینی به مردم روستای دیوزناو هورمان بوده و در سال ۱۳۴۸ ه . ق در همین روستا فوت و مدفون است.

ب –دولت آباد روانسر طریقت و شریعت:این پایگاه دینی و عرفانی در منطقه اورامانات، در طول دو قرن اخیر ماوار مسکن بسیاری از علما و شعرای مناطق کردنشین ایران و عراق بوده است.بسیاری جهت تحصیل و تهذیت نفس و پیمودن طریقت نزد شیوخ و عرفای قادریه بویژه شیخ رسول هاشمی حسینی و عده ای نیز جهت تدریس و مدرسی نشست و برخاست با دیگر علمای دینی و عرفانی روانه ی این دیار گردیده اند از میان شعراء پاوه سه تن از این جمله اند:

*ملاقاسم ناوچی به گفته گرد اورندگان کتاب جهت مدرسی در مدرسه علوم دینی به دولت آباد وارد گردیده و عمری در آنجا به تردیس مشغول بوده و به سال ۱۳۰۸ ه . ق فوت نموده است و له احتمال زیاد تا آخر همر در همانجا مانده و سپس فوت و در همان مکان آرمیده است . هرچند مولفان کتاب اشاره ای مستیم به مکان فوتش ننموده اند.

*ملا محمدسلیم به عالم دینی،شاعر،کاتب و دارای خط انشای زیبایی بوده علاوه بر تدریس در مراکز دینی سننجد بعدها جهت تدریس علوم دینی به مدارس روستای دولت آباد روانسر آمده و تا پایان عمر ۱۲۶۹ ه.ق همانجا ماندگار و نهایتا بدرود حیات و به خاک سپرده می شود.

*میرزا عبدالله:شاهری خوش قریحه و توانمند که معاصر مولوی و میرزا عبدالقادر بوده است و اشعار مورد تحسین و تایید مولوی کُرد است و از شعر و عرفان او بسیار متاثر بوده است،جهت کسب معارف دینی و همچنین تدریس در مدرسه علوم دینی رهسپار روانسر گردیده و نهایتا به قول مولفان به سال ۱۳۱۰ ه . ق در روانسر فوت می نماید.

و سرانجاماین کتاب تلاش و تفحصی ارزنده استز دودن غبار فراموشی بر مشاهیر این دیار طی چندین قرن گذشته بوده است که تا حدی به این هدف نزدیک گشته و امید تداوم و ساعی بیشتر در این زمینه است سایه فراموشی ، ابهام،حدس و ظن و گمان بر زندگینامه این شعراء مشهود و سنگینی نماید.این شعرا ۳۱ نفر به دلایل ،عقلی،اجتماعی،سیاسی،فرهنگی و نهایت مادی از این شهر مهاجرت و سفری بی بازگشت داشته اند و در دیار غربت مسکنی و متوفی و آرمیده اند که در اشعار همه ی آنان درد و رنج غربت و دوری و فراق از وطن کلمه ای اصلی را نشکیل می دهد.برای نمونه:

ملا حامد که مایوسانه و دل شکسته پاوه را ترک می نماید چنین می سراید :

شه ر ته ن یه ند بشوون مه ل نه شو وه بال// شام بو وه هولی حه له ب بو وه مال

شه ر ته ن جه داخ چه رخ روزگاره// بشوون ته رک که روون ئی زه یده و دیار

جه داخ جه فای روزگاره// سه ر بنیه و سه رین به غذا شاره وه

شه رته ن رای سار ای شام بده و نه وه ر// مه نزل و مه نزل پر خه و ق و خه ته ر

ته رک قه رم و خویش ئه رچن گرانه ن//به لام یانه ی دل ته مام ویرانه ن

یه قیرم به ده س جه ورزه مانه//بی به قاو به ینه ت خویش و به گانه

شه رته ن کو به کو سارا به سارا //یده و وه پاوه وه بی مو دارا

یا اینکه ملا محمد سلیم چنین از نُمربت خویش می نالد :

مولکی غه ریبیم بی حه ساو دیه ن //داخی غه ریبینم جه حد به ر شیه ن

غه ریب که خته وه یم غه ریب که خته وه یم// غه ریبی شاران غه ریب که خته وه یم 

کوی سفیدیم نیشانه ی مه و ته ن//غه ریبی به لام بی ماوا و مه وته ن

یا اینکه ملامصطفی در استانبول بزرگترین نفرین برای دشمنانش را غم غربت می شمارد :

غه ریب و بی که س کووچه و شار ویم// بی قه وم و بی خویش بی خه مخوار ویم

ده ک ره قیب وینه ی من ئاواره بای  // وه ی ———————–

یا اینکه میرزا شفیع در چمچمال کردستان عراق آه و فغانش از دوری وطن به آسمان می رود و می سراید :

بازی و سه ربازی تاوه هانه ی مه ر// ئاهی غه ریبیم به ر نه شی جه سه ر

په ری ره فیقان هامسه ران ویم// شه راره ی دوزه خ ها یاوان وه پیم

یا اینکه شاعر نامدار پاوه ای میرزا عبدالقادر در نهایت تنگدستی و فقر و فلاکت در غربت کرماناه چنین می سراید:

هاوار مه ته رسو هاوار بو وه جیم//چون گو ری غه ریب که س نه زانو پیم-که نهایتا نیز پیش بینی اش به حقیقت می پیوندد.

یا اینکه میرزا عبدالله درد غریبی و دوری را از زادگاه را چنین توصیف می نماید :

هه ر که س غه ریبه ن خاتر پر گه رده ن//ده ردی غه ریبی عه جایب ده رده ن

ئیشی غه ریبی عه جایب سه خته ن//یاران بزاندی غه ریب به د به خته ن

یا اینکه میرزا محمدکریم که ساکن و متوفی استانبول از هزاران و سنگ دورتر پیغام دلتنگی خویش را با دلی

حزین در قطعه شعری بنام ( برام وه سیه ت بو ) می نویسد که چند بیت از این قطعه چنین است :

په ی تو هه ولی سه ر چه مه ی حه یات //په ی من مه ینه ت رای هات و نه هات

په ی تو باره گای سه ییدی مه حموود// په ی من ناله و ئاخ و داخ و دوود

په ی تو سایه ی عه ر عه ر چناران// په ی من حه سره ت نه کووچه ی شاران

باقی وه سه لام هامسه ران یاران// باوه ران وه یاد غه ر یوی شاران

شعری از این شاعران در غربت نیست که در توصیف زیبایی های طبیعت پاوه نباشد و آرزوی بازگشت و دیدار دوباره آنها نباشد،اما هرچه بوده است پای بازگشت نداشته اند و آرزوی دیدار مجدد دیار خویش را به گور برده اند.

کانال تلگرام سایت خبری سلام پاوه

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است -
آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد -

پایگاه خبری ،تحلیلی سلام پاوه |