3 Comments

  1. 3

    محمود الف

    با تشکر از جواب منطقی و علمی آقای ارشاد
    به نکات زیبایی اشاره کردید.

    پاسخ دادن
  2. 2

    ژوان

    سڵام کاک ئێرشاد، دەست وەش بۆ
    تەوسیفێ زیادێ کە هەنێ دلێ داستانەکێتنە تەنیا پەیلواو من نیا و فرەو ئازیزا ئینە نەزەرەشانە، درۆسا داستان کۆتا هەنە چنها پەێنە وەلێ کاکە ئانە بابەتەکەش چا بارەساینە جا پەردازش کریۆ، یانێ وێما واتەنی؛ هەمیرەکەش ئاوی فرێ بەرۆ، ئەننا ئا داستانە سەرکەوتێ کە چنها پەلێنێ دوێ جملێ زیادەشا مەوینی چەنە، سا فەرقش هەن، درێژ بیەی بابەتی تا درێژ کێشتەیش،
    دوەم وی کۆشتەیوەو تاتەیش ئەر بۆنەو ئانەیوە بۆ کناچەکێش بە گرەوە زیێنەرە و زانانش نمێوە فرە گاڵتە بەر مێوە چوون جیاو وێ کۆشتەیوە لوێ شۆنیشرە!
    ئینە کە ماچوو شیێم واتەیت عۆنسروو داستان کۆتاین و ماچاش پیش ئاگاهی و نەزەرەو من نیەنە.
    داستانەکێ شمەیچم چوار کەڕەتێ وەناوە نەک یەک کەڕەت، شکەت نەبۆ وانەرێوە وردەنا
    ئاواتوو بردەوامیم هەن پەیتا.

    پاسخ دادن
  3. 1

    ارشاد ازغ

    با کمال احترام به نظر خانم رحیمی در مورد نقد داستان بنده ولی بعضی از نقدهای خانم رحیمی را قبول ندارم و در زیر چند مورد را توضیح می دهم:
    خانم رحیمی می گویند که توصیف در داستان من زیاده، بنده این را قبول دارم که از توصیف در داستان خود زیاده روی کرده ام ولی اگر یک بار دیگر با دقت داستان بنده رو بخوانید متوجه می شوید که بیشتر این توصیف ها آگاهانه بوده و می خواستم در مورد آینده و گذشته شخصیت داستان اطلاعاتی غیر مستقیم به خواننده بدهم مثلا در جایی که دختر در باغهای روستا به سمت رودخانه می رود یکی از بیشترین توصیف هایم را به کار برده ام در این جا بنده می خواستم که خواننده بداند این دختر در گذشته دوستان زیادی داشته و یک زندگی عادی را گذرانده است و خانم رحیمی شما که فرمودین وقتی دختر در کنار رودخانه سرش گیج می رود و درختان و کوهها به دورش حرکت می کنند شما فرمودین که لازم نبود دوباره پس از بهبود یافتنش تکرار کنیم که همه چیز سرجای خودش برگشته، اما اگر توجه کنید من دوباره همه چیز را تکرار کردم که سر جای خودش برگشته بجز ماهی ها، درست است که کوه ها سر جای خودشان برگشتند، درختها دیگر پرواز نمی کردند و آب رودخانه دیگر سر جای خودش بود ولی اشاره ای به ماهی ها نکردم که دوباره زنده شده باشند هدف من از تکرار بازگشت چیزها به جای خودش این بود که به خواننده بفهمانم همه چیز سر جای خودش است ولی ماهی هایی که مرده بودند دیگه زنده نشدند پس توصیف اضافی در کار نبوده و اگه به بازگشت بقیه اشاره نمی کردم خواننده فکر می کرد که ماهی های رودخانه هم مثل بقیه سر جای خودشان برگشتند و زنده شدند ولی من هدفم این بوده که هر چیزی دقیقا مثل اولش نمی شه و همیشه در گرفتاریها و مصیبتهای وارده، چیزی از گذشته باقی می ماند که آدم رو آزار می ده… و در جای دیگری شما اشاره کردین که در هیچ جایی از داستان اشاره ای از بیزاری زندگی در شخصیت پدر دختر نشده! بله شما درست می فرمایین که اشاره نشده ولی واقعا هم منظور من این بوده که پدر دخترک از زندگی بیزار نبوده بلکه زندگی رو دوست داشته، ما توی داستان می فهمیم که دختر با پدرش مثل یک رفیق صمیمی رفتار می کرده و در جایی از داستان می بینیم که پدر به دخترش می گه که “من اگه تو رو نداشتم باید چکار می کردم؟” از این جا می فهمیم که دختر برای پدرش همه کاره است و پدر، دخترش را همه کس خودش می داند و در آخر داستان، خودکشی پدر دختر به خاطر بیزاری از زندگی نبوده بلکه نداشتن تحمل زندگی بدون دخترش بوده… یعنی وقتی دخترش با گریه خانه را ترک می کند پدر می فهمد که دخترش دیگر بر نمی گردد و همین جدایی دخترش بوده که سبب خودکشی پدر شده نه این که پدر از زندگی خودش بیزار باشه تا قبلا بهش اشاره ای شود. این طوری که شما در نقد اغلب داستان ها فرمودین یه چیزی توی اغلب نقدهاتون مشترک بود و آن این بود که می گفتین فلان توصیف و ماجرا را می شد در یک بند تمام کرد، بله شما درست می فرمایید که در داستان کوتاه باید ایجاز نوشت ولی این طوری هم نیست که تمام توصیفها یک جمله ای باشند چون داستان کوتاه همان طور که خودتون هم بهش اشاره کردین بریده ای از یک حادثه است و اگر قرار باشد توی این حادثه هم تمام توصیف ها در حد یک یا چند جمله خلاصه شوند تمام داستان های کوتاه باید یک یا دو صفحه ای تمام می شدند در حالی که ما داستان کوتاه داریم در حدود ۲۰ صفحه پس در خلاصه کردن هم تا حدی مجاز هستیم نه این که داستان رو به داستان مینیمال تبدیل کنیم. تازه تعداد زیادی از صاحبنظران، داستان کوتاه را از حدود ۱۵۰۰ کلمه تا ۴۰۰۰ کلمه تعریف کرده اند در حالی که داستان کوتاه بنده نزدیک به ۲۰۰۰ کلمه دارد پس در توصیف چنان که شما می فرمایین اغراق بیش از حد نشده، درسته خودم هم قبول دارم در بعضی جا ها توصیف اضافی به کار برده شده ولی بعضی توصیفها عمدی بوده و هدفی غیر مستقیم را داشته اند همانطور هم که قبلا توضیح دادم پس پیش آگاهی در داستان بنده هم به کار برده شده… مثلا قبلا در داستان می خوانیم همزمان که دختر خاطراتش را در باغ انار مرور می کند ولی باز می خوانیم که در تصمیم خودش مصمم است اما هنوز خواننده نمی داند که بر سر کدام تصمیمش مصمم است تا بعدا خواننده می فهمد که خودکشی با آب همان تصمیم بوده، یا همان جمله ای که پدر به دخترش می گوید “من اگر تو را نداشتم باید چکار می کردم؟” این جمله خودش یک پیش آگاهی است که پدر نمی تواند بدون دخترش زندگی کند پس اگر دقت کنیم در جاهایی از پیش آگاهی هم استفاده شده است. ولی این که در بعضی جاها از لغات فارسی به کار برده شده را قبول دارم و این هم فقط به خاطر بی توجهی بنده به این لغات و شنیدن و به کار بردن زیاد این لغات توسط خودم و جامعه ای که باهاش ارتباط داشتم بوده… از شما هم خواهشمندم هیچ وقت فقط با یک بار خواندن داستان آن داستان را نقد نکنین و به نقدهایی که می کنین توجه کنین…

    پاسخ دادن

نظر دادن

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.