قالب وردپرسدانلود رایگان قالب وردپرسپوسته خبری ایرانیقالب مجله خبریطراحی سایتپوسته وردپرسکلکسیون طراحی
شما اینجا هستید
اخبار » افول،انحطاط،عقب ماندگی شرق(مسلمانان)/کژال میرآبادی

پایگاه خبری تحلیلی سلام پاوه:در اینکه چه عواملی موجب گردید که در برهه ای از زمان آئینی به نام اسلام چنان پیشرفت کند که نصف بیشتر سرزمینهای آباد آن روز جهان را زیر سلطه و اقتدار خود در آورد و چنان تمدن شکوفا و گسترده ای پدید آورد که برای همیشه،بشریت را وامدار خود سازد،و همچنین چه عواملی سبب شد که با گذشت ۷ قرن آنهمه عزت و عظمت رو به زوال نهد و امپراطوری پهناور اسلامی مورد تجاوز بیگانگان قرار گیرد و دچار انحطاط گردد،پرسشهایی است که ذهن هر جستجو گر تاریخ میل دارد پاسخی درست برای آنها بیابد.

اعتلا و انحطاط اقوام و گروهها مبتنی بر عوامل گوناگون و اسباب و علل مختلف می باشد که گاهی اعتلا و درخشش و کامروایی آنها را در بر داشته و گاهی از قله های عزت و شکوفایی به زیر آورده،به قصر بدبختی و نگون ساری افکنده ، بنابراین باید اذعان کرد که این امر،میراث طبیعی جهان و انسان هاست،لذا دامنگیر هر قوم و ملتی خواهد شد.این نوشته قصد دارد که به عوامل انحطاط تمدن اسلامی ابتدا در شرق و سپس در کلیه ی امپراطوری اسلام اشاره کند و در راستای آن از دیدگاهها و نظرات دانشمندان بزرگ بهره گیرد.

تا قبل از حمله ی اعراب در قرن هفتم میلادی و در نتیجه ی فرو پاشی امپراطوری ساسانی،حکومتی بالنسبه متمرکز و نیرومند بر سر کار بود که کمتر قبیله یا گروهی وسوسه ی حمله یا تحرکات نظامی در این امپراطوری را به خود راه می داد و از طرف دیگر تا قبل از ورود اسلام به این امپراطوری،بخش عمده ی آبادانی و مدنیت در غرب (مناطق فعلی غرب کشور و بین النهرین) بود که یکی از حاصل خیزترین مناطق دنیا و یکی از نخستین مراکز پیدایش تمدن و زندگی به صورت اسکان دائم بود، و نواحی شمال شرق(خراسان)تنها به واسطه ی اینکه در مسیر جاده ی ابریشم (مسیر تجاری بین شرق و غرب)بود اهمیت داشت.

با ورود اسلام به این قلمرو،خراسان به عنوان پایگاهی برای ورود به منطقه ی وسیع ماوراءالنهر و مکانی جهت اردو زدن و لشکر کشی به شهرها و مناطق مختلف تبدیل شد،حضور سپاهیان و قبایل عرب در خراسان،آبادانی و رونق و گسترش شهر نشینی را به دنبال داشت.پروفسور لمبتون معتقد است که قرون اولیه ی اسلام شاهد رشد چشمگیر شهرها و مناطق شهرنشینی می باشیم که تولید و کشاورزی در این مناطق بیشتر از مصرف بود شکوفایی اقتصادی و صنعتی شرق در آن دوران، پیشرفت در زمینه های علمی را نیز به دنبال داشت و بیشتر دانشمندان نام آور شرقی در زمینه های مختلف علوم از جمله ریاضیات،هیأت،نجوم،جغرافی، تا شیمی ، طب،فلسفه،و تاریخ،مربوط به این دوره ی زمانی هستند.

روند افول یا انحطاطی که از اوایل قرن ۱۱ میلادی (۵)هجری با هجوم اولین دسته های قبایل آسیای مرکزی (غزنویان،سلجوقیان )به امپراطوری اسلام آغاز شد تا اواسط قرن ۱۳ میلادی به دست مغولان به اوج خود رسید،مهمترین پیامد اقتصادی این هجوم از بین رفتن شبکه های آبیاری و نابودی کشاورزی بود.هارتوگ مورخ هلندی تاریخ مغول در بخشی از تاریخش تحت عنوان«تخریب قرنها سازندگی»به از بین رفتن شبکه های آبیاری مناطق خوارزم و مرو در نتیجه ی هجوم مغولان اشاره می کند.

عامل مخرب دیگر در همین زمینه،سبک زندگی صحرا نشینان بود،شیوه ی زندگی آنان دامداری بود و از نظر آنها اسکان دائم و کشاورزی ارزش چندانی نداشت و این به نوبه ی خود تبدیل زمینهای کشاورزی را به مراتع چرای دامها و احشام به دنبال داشت.سیاست«زمین سوخته» که در جریان آن زمینهای کشاورزی و کشتزارها از بین میرفت تا محاصره شوندگان با کمبود آذوقه مواجه گردند،یکی دیگر از سیاستهای این مهاجمان برای نابودی پایه های اقتصادی مناطق مورد هجوم بود و نیز استفاده از نیروی انسانی این سرزمینها به عنوان سپر انسانی و تضعیف روحیه ی ارتش مقابل،منجر به نابودی نیروی کار انسانی و به تبع آن،نابودی اقتصاد این مناطق شد.

ساندرز در کتاب خود «تاریخ فتوحات مغول» افول تمدن شرق و امپراطوری اسلام را در ارتباط مستقیم با هجوم مغولها ارزیابی می کند ، که باعث شد تا برتری علمی و فرهنگی شرق به غرب انتقال یابد و شرق پیشگامی خود را از دست بدهد،وی معتقد است که غرب لاتین از بلای کشور گشایی مغول در امان ماند و این شانس خوبی بود که شاید هرگز ارزش واقعی آن شناخته نشد،اگر فلورانس و روم نیز به سرنوشت کی یف و بغداد دچار می شدند مشکل می توان تصور کرد که رنسانس هرگز میتوانست اتفاق افتاده باشد.

حال این سوال پیش می آید که آیا همان گونه که این قبایل در نابودی زیر ساختهای اقتصادی شرق تأثیر داشتند در انحطاط علمی این مناطق نیز نقش داشته اند؟
تردیدی نیست که روند خاموشی علوم در شرق با هجوم این قبایل تسریع شد ، اما نکته ی اساسی این است که این افول و سقوط را آنان به وجود نیاوردند هجوم این قبایل زیر بنای شهرنشینی ، کشاورزی ، صنعت ، اقتصاد ، و تجارت و تولید را نابود کرد اما در مورد علم و دانش باید گفت که حرکت قطار دانشی که از قرن دوم هجری با سرعتی چشم گیر آغاز شده بود و در اواخر قرن سوم و آغاز قرن چهارم سرعتش به اوج خود رسیده بود،از دو قرن قبل از ورود این صحرانشینان با موانع جدی برخورد کرده بود.

دکتر عبدالهادی حائری در کتاب «نخستین رویاروئیها» دلیل رکود علمی را تضاد فکری میان فلاسفه و سنت گرایان مذهبی می داند،یعنی ظهور یک جریان قوی عقل گریزی (یکسویه نگری) که هدف اصلی و عمده ی آن فلسفه و فلاسفه می باشد.جورج سارتون در کتاب «تاریخ علم» آئین مدرسی :تفکر جزم گرایی در مقابل کثرت گرایی را عامل افول مسلمانان می داند و می گوید :مردم شرق و غرب در معرض آزمایش بزرگ آئین مدرسی قرار گرفتند ، مردم غرب از آن به در آمدند ، ولی شرقیان شکست خوردند.

اسوالد اشپنگلر،ابن خلدون و جرجی زیدان،ادواری بودن تمدنها را عامل افول و سقوط آنها می دانند،اشپنگلر معتقد است که دوران تاریخی هر تمدن حدود ۱۰۰۰سال است و بعد از آن این تمدن رو به افول و انحطاط می رود و تمدن دیگری جایگزین آن می شود.گوستاولوبون معتقد است که بسیاری از عواملی که باعث عظمت مسلمانان شد،عوامل انحطاط آنها نیز به شمار می آید،اولین عامل غریزه ی جنگ جویی مسلمانان بود که پس از پایان فتوحات این غریزه متوجه خود آنها شد و به تجزیه ی دولت و در نهایت انحطاط انجامید.

لوبون عامل دوم را ساختار سیاسی و اجتماعی می داند و میگوید مسلمانان در سایه ی شریعت اسلام با یکدیگر متحد شدند و توانستند دنیارا فتح کنند ، این شریعت تا زمانی به حال آنها مفید بود که با نیازمندیهای امت اسلام سازگار بود ، ولی بر اثر پیشرفت و توسعه ی تمدن ، قوانین آن باید اصلاح می شد،که این کار صورت نگرفت .!
ویل دورانت در کتاب «تاریخ تمدن،عصر ایمان»انحطاط مسلمانان را ناشی از عوامل داخلی از جمله تضعیف نیروی خلفا ، از میان رفتن حس جنگجویی،پدید آمدن شورش ها….می داند.

سید جمال الدین اسد آبادی،محمد اسد اطریشی و زین العابدین قربانی عمل نکردن به روح تعالیم اسلام و ترک دستورهای قرآن را سبب انحلال نظام اسلام دانسته و درمان همه ی دردهای مسلمانان را بازگشت به قواعد اصلی دین اسلام معرفی میکنند.عبدالطیف نارویی در کتاب «تاریخ صعود و سقوط مسلمانان در اندلس» معتقد است از آنجائیکه در دوران نخستین فتح و پیروزیهای مجاهدین اسلام فاتحین مسلمان بیشتر درگیر مسایل جهادی و کشورگشایی بودند مجالی فراهم نبود تا به عیش و عشرت بپردازند و در واقع فراتر از چنین اندیشه ای فکر می کردند،

اما پس از استقرار حکومت در سرزمینهای فتح شده و توفیر عایدات و مال و ثروت،پس از گذشت چند قرن آن دلاوریها و شجاعت ها به مرور زمان کمرنگ گردید و خوی رفاه طلبی،تجمل گرایی،فخر فروشی و رقابت در اسباب دنیا و کاخ ها جای آن را پر کرد،که در نتیجه ی این تغییر درونی مسلمانان،خداوند عز و جل نیز آنهارا خوار و زبون گردانید.

دکتر صادق زیبا کلام در کتاب«ما چگونه ما شدیم» معتقد است که از قرن اول تا اواسط قرن دوم هجری قلمرو اسلام رشد و گسترش چشمگیری پیدا کرد و در این مدت مجال فعالیتهای علمی چندانی وجود نداشت، قومیت و عصبیت بنی امیه باعث شد تا علی رغم قدرت نظامی،نتوانند یک نظام متحول سیاسی ایجاد کنند ، و این امپراطوری چون پیکر بزرگی بود که سری کوچک با ابتدایی ترین اصول آن را هدایت می کرد.بنی عباس که بعد از بنی امیه قدرت را در دست گرفتند میراث دار امپراطوری عظیم و ثروتمندی شدند که برای اداره ی آن ناچار به استفاده از ملیتهای دیگر غیر عرب از جمله ایرانیان شدند.

ثبات سیاسی و استفاده از نیروهای دیگر اقوام غیر عرب ، باعث شد تا رنسانس یا عصر طلایی اسلام در این دوره آغاز شود.با انتقال مرکز امپراطوری از دمشق به بغداد و فضای خاصی که در مرکز جدید پیش آمد ، زمینه های رشد و پیشرفت علمی در جهان اسلام به سرعت شکوفا شد.در حوزه ی اسکندریه (مصر) فلسفه و ریاضیات ، در حوزه ی ایران طب و کشاورزی،در حوزه ی هند نجوم و ستاره شناسی،موقعیت برتری داشتند و پایه های عصر طلایی علمی اسلام بر روی این مراکز استوار شد.

اما این عصر طلایی از دوران مأمون به بعد سیر نزولی خود را آغاز کرد که دکتر زیبا کلام دلایل این سیر نزولی را این گونه بیان می کند از آنجائیکه رونق علمی را در این دوران حکومت پدید آورد،پس آنچه که به وسیله ی حکومت پدید آید خود نیز می تواند آن را از بین ببرد،به این معنی که اگر حاکمی موافق علم بود،علم رشد می کرد و اگر بی علاقه به آن،این مجموعه از حرکت می ایستاد.

دلیل بعدی اینکه بیشتر عصر طلایی اسلام بر روی ترجمه بنا شده بود و این خود نوعی تقلید به همراه داشتو بیشتر بر مبنای پذیرش نظر دیگران بود نه کنکاش و تفکر و نقد و تحلیل و عامل مهم دیگر از بین رفتن تسامح و هم زیستی مسالمت آمیزی که بین مسلمانان و غیر مسلمانان اعم از یهودی و مسیحی که دانشمندان و صاحبان اندیشه ی آنان در سرزمین مسلمانان زندگی می کردند ، در مقطعی زمانی شرایط برای این دانشمندان تنگ شده و آنان ناچار به ترک سرزمین های اسلامی شدند.

و اما نکته ی پایانی فارغ از تمام این علل و عوامل انحطاط مسلمانان یک فاجعه ی بشری بود که تا کنون ناگوارتر ، تلخ تر و فراگیرتر از آن هرگز در تاریخ تکرار نشده است.
جهان با انحطاط مسلمانان جوهرش را ، بهترین دارائیش را ، آنچه که شدیدا به آن نیازمند است و ارزشش را از دست داد.

بخود باز آی و دامان دلی گیر درون سینه ی خود منزلی گیر

بده این کشت را خونابه ی دل فشاندم دانه من،تو حاصلی گیر

 

نگارنده: کژال میرآبادی کارشناس ارشد تاریخ اسلام

منابع مورد استفاده:
۱-غرب چگونه غرب شد ، صادق زیبا کلام
۲-ما چگونه ما شدیم ، صادق زیبا کلام
۳-تاریخ صعود و سقوط مسلمانان در اندلس ، عبداللطیف نارویی
۴-علل پیشرفت اسلام و انحطاط مسلمین ، زین العابدین قربانی
۵- ریشه های عقب ماندگی مسلمانان ، هدایت یوسفی
۶- کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط مسلمانان، ابوالحسن علی الحسنی الندوی
۷-تاریخ فتوحات مغول ، ساندرز
۸-نخستین رویاروئیها ، عبدالهادی حائری

 

  1. یک فرهنگی

    سلام بر این خانم نمونه و برجسته
    شجاعت خاصی در نوشته های شما هست
    درود بر شما،امیدوارم بقیه خانمها هم از شما درس بگیرند.
    افتخار شهر پاوه هستید.

  2. شهریار

    جهان با انحطاط مسلمانان ارزش را از دست داد
    این سخن چه معنایی می تواند داشته باشد؟

  3. azad

    اگر موضوع را از ابتدا و نه از وسط شروع کنیم متوجه می شویم که قبل از اسلام هم تمدن های بزرگی مانند یونان و مقداری ضعیف تر در ایران وجود داشته اند که تمدن اسلامی مد نظر این مقاله بر روی این تمدن ها و با وام گرفتن از آنها بنا شده است و چون در اصل مربوط به اسلام نبوده پس از مدتی به به دلیل عدم همخوانی با مبانی اسلام و نفوذ بیشتر قوانین اسلامی به تدریج و با توجه به دلایل گفته شده دچار انحطاط شده و با پیشرفت و سردرآوردن دوباره تمدن یونان در قالب انقلاب صنعتی حرف جدیدی برای گفتن ندارد

  4. هادی محمودی

    سلام و خسته نباشید خدمت نگارنده محترم و تشکر بابت تقبل زحمتی که کردید و این مطالب رو جمع آوری نموده و ارائه دادید .

    متن شما رو به دقت خوندم و دقیقا همون مطالبی است که در دو درس :

    “تاریخ صدر اسلام از ظهور تا ۲۳۰ هجری”

    و درس “از سال ۲۳۰ تا سقوط عباسیان”

    تو کلاسهای دانشگاه تو دوره دانشجویی اساتید میگفتند .

    نهایتا هم همان نتیجه گیری کلاسهای دانشگاه از دل متن شما استخراج میشود که ارائه شده توسط بسیاری از بزرگان تاریخ و رشته جامعه شناسی است ، که علت اصلی سقوط تمدن اسلام همان دشمنان خارجی است.

    اما من به شخصه به شدت مخالف این نظریه هستم

    باید در این زمینه مطالعات بیشتری انجام داد و از فضای دانشگاهی قدری خارج شد ، چون محیط دانشگاه ها در ایران در خصوص دو رشته تاریخ و علوم سیاسی به شدت محافظه کارن به خصوص در در دو زمینه تاریخ اسلام و
    تاریخ تشیع .

    اما به نظر بنده بهترین پاسخ رو به این سوال که چرا یک تمدن سقوط میکند ویل دورانت داده است .

    “A great civilization is not conquered from without until it has destroyed itself from within”
    هیچ تمدنی از بیرون مغلوب نخواهد شد مگر آنکه از درون نابود شده باشد .

    این جمله را یک فرد عادی و معمولی نزده این جمله حاصل تراوش افکار و تجربیات و تحقیقات و مرور سرگذشت تمدن های بزرگ تاریخ در بازه زمانی بسیار طولانیست . این فرد کسی نیست جز نویسنده بزرگ کتاب ” تاریخ تمدن ها ” .

    تمدن اسلام رو حقیقتا دشمنان خارجی از بین نبردند بلکه خود مسلما نها نابود ساختند ، که بحث در این زمینه بسیار است .

    من خودم شخصا وقتی که ترم آخر ارشد تاریخ بودم تحقیقی رو در این خصوص انجام دادم و خواستم اونو چاپ کنم ، ولی حتی مجله پژوهشی دانشگاه خودمان هم اونو چاپ نکرد ! با وجود اینکه قبلا چندین مقاله تو این مجله چاپ کرده بودم .!!!

    بعدا هم استاد راهنمای پایان نامه ام بهم گفت که ما هم در خصوص سقوط تمدن اسلامی نظر دیگه ای داریم ولی جامعه ما این مسائل رو نمیپذیرد و نمیشود در خصوص بزرگان دین اسلام هیچ نقدی انجام داد و …

    به هر حال متن شما زیبا بود ولی اگه نگاهی به آثار محمد رشید رضا در خصوص علت سقوط تمدن اسلامی بیاندازید مطالب جالبی رو مشاهده خواهید کرد .

    .

    • بیستون

      درود بر شما جناب محمودی
      تا روزی که بزرگان منصفانه نقد نشوند و تاریخ اسلام بیطرفانه بازنگری نشود ،نه می شود یک نتیجه گیری درست نمود و نه میتوان بر روی تلنبار این خرافات ،تحریف و توجیه ، جامعه ای بر محور خرد بنا نهاد.
      یکی از مشکلات دوستان این است که تاریخ و تمدن اسلامی را با تمام نقاط قوت و ضعفش نمی پذیرند.هر جا پیشرفت و اختراع و ابتکار و افتخاری باشد حتی در زمان ظالم ترین حاکم و پادشاه ، آن را نماد تمدن درخشان اسلامی می بینند و هر جا ظلم و ستم و تک روی و خرافه پرستی و کشتار و پس روی باشد که متاسفانه بیشتر تاریخ اسلام همینگونه است ،آن رانتیجه حکومت فلان پادشاه یا عدم اعتقاد مردم به مبانی اسلام دانسته و گناه را بر گردن این و ان می اندازند.دیگر بماند که همیشه توطئه دشمنان را آماده و حاضر در آستین دارند.به امید روزی که جامعه ما به سطحی از شعور برسد که پذیرای نقد همه چیز و همه کس باشد و تیغ نقد عیار هر کس و هر چیز را معین سازد

  5. معلم

    اسلام دین توحیدی است ظهور آن مبتنی بر آزاده الهی و مشکلات مقطعی آن نشانه بی کفایتی انسانهای آن عصر و دوران است صاحب نظران غربی صرفا از بعد و نگاه دنیوی تبیین می کنند و عنصر ایمان نادیده می گیرند اما خانم امیرآبادی همسر خواهری مسلمان باید نقش بی بدیل عنصر ایمان را در تحلیل هایش وارد نماید هر جا و هروقت مسلمان با ایمان به نصرت الهی قلبها را خالص کنند پیروزند مانند صدر اسلام و هر جا آلوده مطامع دنیوی شدند شکست می خورند مانند عصر حاصر

    • بیستون

      دوست عزیز !اندکی تفکر,اندکی خرد.هر چیزی رو به خوردمان دادند با عرض پوزش و بلا نسبت شما همونو نشخوار نکنیم.مسایل و مشکلات بزرگتر و پیچیده تر از آن هستند که ما این چند جمله را دعا کنیم و بر شانه هایمان بیاویزیم.

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است -
آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد -

پایگاه خبری ،تحلیلی سلام پاوه |