3 Comments

  1. 3

    ادم

    با سلام و احترام
    ین یادداشت بر فرضیات بسیار ساده ای بنا شده است بنابراین نه نوشته دشواریست و نه نگارنده چنین ادعایی دارد.
    فرض اول. فلسفه و رویکرد های مختلف فلسفی متأثر از تعریف ما از انسان هستند.
    فرض دوم. انسان موجودیست غریزی و خردمند و متحرک. کسانی براین باورند این غریزه است که بر انسان حکم می راند اما کسانی خرد را نقطه قوت انسان می دانند و دیگران رفتار و عمل را سازنده می بینند فلسفه نیچه در گروه اول و دکارت و اسپینوزا در گروه دوم و هگل در گروه سوم قرار می گیرد.
    در نگاه اول خواستهای ژرف درونی انسان را راهبری می کنند و این خواستها با مفهوم خواست و اراده ناشی از خرد در نزد دکارت متفاوتند.
    در نگاه دوم خردمندی و خرد ورزی ست که راهبری می کند و در نگاه سوم عملگرایی و دیالکتیک و در هم آمیختن است که موجب شکوفایی می شود.
    فرض سوم. فلسفه از همین نگرشها می زاید.
    فرض چهارم. اگر انسان آکنده از خواستهای ژرف درونی ازجمله خواست قدرت باشد خردمندی و خرد ورزی او و فلسفه او نیز برخاسته از همین خواستها و برخاسته از غریزه است.
    با سپاس

    پاسخ دادن
  2. 2

    همشهری

    تسلط رعب آور شما بر فلسفۀ غرب از دکارت و هگل تا اسپینوزا ستودنی است. طرفه تر آنکه در یک یادداشت کوتاه توانسته اید تلفیقی از این همه ژرفا نگری و خوض در بواطن فلسفه را با آخرین یافته های روانکاوی اعماق یکجا هوا کنید.

    پاسخ دادن
  3. 1

    AZAD

    سایت سلام پاوه مرجعی است برای عموم مردم عامی که سطح سواد و درک شان در حد متوسطی و به تعبیری در حد عقل معاش و شاید کمی بالاتر است و این ابدا چیز بدی نیست که همین مردم بدانند که فلسفه چیست و به چه درد زندگی آن ها می خورد . اما چنین تحلیل های به ظاهر عمیق اما در واقع گنگ ، نا مفهوم و از هم گسیخته نه توانی برای اندیشیدن و یاد دادن اهمیت فلسفه و فلسفه پردازی برای عامه مردم دارد و نه توانی برای شروع بحث های فلسفی بین دانشجویان و مردم تحصیل کرده تر . در واقع چنین بحث ها و تحلیل هایی مصداق عبارت معروف شبه روشنفکری و شبه فلسفی بودن افرادی است که دوست دارند مردم ان ها را با عبارات روشنفکر و فیلسوف و یا فلسفه دان به جا آورند . غافل از این که کسی میتواند دراین حوزه ادعای آموزش و یاد دادن بنماید که خود نصیبی از آن برده باشد و فلسفه در تار پودش ریشه دوانده باشد . و در پایان هر بار و هر بار با خواندن چنین متن هایی به یاد شعری معروف می افتم .
    هفت شعر عشق را عطار گشت ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم

    پاسخ دادن

نظر دادن

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.