5 Comments

  1. 5

    غلامی

    با عرض سلام و خسته نباشید خدمت نگارنده عزیز
    چند بار متن را خواندم هر بار احساس کردم در روایت زمان بسیار زود می گذرد آنقدر زود که خواننده فرصت پیدا نمی کند تصاویر نمایش را در ذهن مجسم کند انگار زمان بسیار کوتاه شده است و شاید به همین خاطرست که خواننده فرصت پیدا نمی کند با داستان ارتباط برقرار کند و شاید خود راوی نیز در چنین زمان کوتاهی فرصت رنج کشیدن پیدا نمی کند.
    با سپاس و احترام/غلامی

    پاسخ دادن
  2. 4

    نصراله دانشخواه

    سلام خدمت خوانندگان و خصوصا جناب کریمی:
    جنابان گرامی ضمن تشکر از خواندن این «داستان» باید عرض کنم:
    -«عمدا» تمام داستان را در میانه‌ای از توصیفات (البته به چشم آقای کریمی، پیش و پا افتاده) و به چشم خودم گزنده و طعنه‌آمیز، (اصرار میکنم، طعنه آمیز) ریخته بودم، تا خواننده بداند که در فضایی رئالیستی هم می‌شود گم شد! (و الزاما نیازی به رویا نیست. و این نکته در چند جا توسط گوینده داستان به صراحت گوشزد شده است!)
    – در داستان کوتاه لزومی به شخصیت پردازی نیست (کما اینکه به نظر من در داستان نویسی مدرن، مسخره به نظر میرسد) چرا که در چنین ژانری فرصت توصیف، به عوامل دیگر داده می‌شود! (شخصیت داستان در طول کوتاه داستان، خود به خود مشغول معرفی خود خواهد شد.)
    – نام داستان اشاره و تعریضی به یکی از ابیات شیخ اجل است که میگوید:
    حکایت شب هجران که باز داند گفت؟/ مگر کسی که چو سعدی ستاره بشمارد..
    لذا با عنایت به عنوان داستان، مغز خواننده باید معطوف به موضوعی اجتماعی شود؛ که متاسفانه در خوانش آقای کریمی، این «داستان» صرفا در چارچوب همان ژانر کلاسیکش دیده شده بوده و با گفتن واژ‌هایی از قبیل «شخصیت پردازی» و «توصیفات پیش و پا افتاده» و «فراز و فرود [در داستان]» در پی عوامل سنتی داستان گشته بود و مطلقا (کمتر پیش می‌آید واژه مطلقا را به کار ببرم) ایشان متوجه تم زیرین داستان نشده بود (تنها به این نکته بسنده کنم که نقد جهان سرمایه‌داری و معضلات اجتماعی برایم در اولویت بوده‌اند!)
    – با توجه به خوانش اولیه دوستان، گمان میکنم که اگر در عنوان داستان جمله (داستانی بر اساس واقعیت) را نمی‌نوشتم، چه بسا خواننده عزیزی چون جناب کریمی، الزاما آن را یک «خاطره» نمی‌نامید! (با این اشاره که عمده داستانهای کوتاه و بلند جهان زمینه‌ای از واقعیت در خود نهفته دارند!!) و شاید ایشان با چشم دیگری بدان مینگرست (البته اگر از قالب ذهنی داستان نویسی کلاسیک بیرون می‌آمدند.)
    – پرداختن عمدی به جزئیات را از خصوصیات نثرها‌ی خودم می‌دانم (نه از عیوب آن؛ آنچنانکه جناب کریمی فرموده بودند.) لذا در هر کدام از جملات کوتاه و بریده‌ام (که گویا به چشم جناب کریمی، این نیز عیب آمده) «عمدا» به موضوعی از جهان کنونی تعریضی داشته‌ام. موضوعاتی که بسیاری از ما بدانها دست به گریبانیم. و من صرفا بنا به ژانری که انتخاب کرده‌ام، بسیار گذرا به آنها اشاره کرده (یا بهتر است بگویم یادآوری کرده) و تحلیلش را به عهده خواننده گذاشته‌ام. (کار من سرخط دادن بوده و بس!)

    از ماریا خانم هم تشکر میکنم که تشویق می‌کنند.
    ….
    ضمن تشکر از سایت سلام پاوه جهت انتشار این داستان، خدمت هنر دوستان، باید عرض کنم که لطفا داستانها را در همان قالب ذهنی که برایمان تعریف کرده‌اند، نبینیم.
    اگر غیر از این هم هست، بگذاریم داستان‌نویسی، به سبک دیگری متولد شود!!!!
    بدین می‌ماند که به شاعری که مشغول سرودن شعر سپید است، گفته شود: «وزن و قافیه‌ات نامیزان است»! (و این به تصور من، مضحکه‌ای بیش نیست.)
    با تشکر. نصراله دانشخواه.

    پاسخ دادن
  3. 3

    ماریا عزیزی

    باسلام
    بعضی از توصیفات ،جالب وگاها ،طنز بود ازنوع تلخ ، درکل یه واقعیت رو به چالش
    کشیده بودین ، امیدوارم شاهد داستانهای
    بهتر وزیباتری ازشما باشیم ، قلمتون پتانسیل
    توانمندشدن رو داره،
    موفق باشین

    پاسخ دادن
  4. 2

    ناشناس

    جالب بود. این سرانجام باز شدن بازرچه های کوله بری مرزی است. نمیدانم اگر مرز قرار است باز شود کوله بری چیست؟. اگر کوله بری است و خلاف و حرام و قاچاق! دیگر مرز چیست؟ اگر مرز هست و نیروی انتظامی دیگر جاده های فرعی چیست؟ اگر قرار است جنس آزادانه تا پاوه بیایید دیگر ممنوعیت ش و الاغ و قاطر و کوله بری بین شمشیر و سریاس چیست؟ و هزاران اگر دیگر که فقط بهلول دانا و ملانصرالدین می فهمند و اخیرا هم دو …. کارتون …..!!!!!
    من نمیدان مردم من جز عرق و کفش پاره و فوش و بدنامی چه عیدش می شود. گیرم چند نفر در پاوه پولشان علف خرس نشود و چند آپارتمان بلند مرتبه نسازند. هرچند اگر ماشین گران قیمت بخرند جاده ای برای پز دادن نمی یابند….!!!!!
    دولتمردان فکر تولید باشید قاچاق ناپایدار است. حداق آن است که ما طرف آن سوی مرزمان فاقد یک دولت یکپارچه پایدار و مستحکم است. حکومت در آن سوی مرز دست باد است و ….

    پاسخ دادن
  5. 1

    کریمی

    باسلام

    متن ضعیفی بود با توصیفات پیش پا افتاده و بی ربط به کل داستان ،شخصیت پردازی در حد هیچ، وجزییات زیاد بهش توجه شده بود خطی وبدون اوج و فرود خاص ،تو داستان اتفاق خاصی نیفتاده بود این یک خاطره بود تا داستان

    پاسخ دادن

نظر دادن

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *