10 Comments

  1. 7

    آدم غلامی

    با عرض سلام و ادب
    از نظر نگارنده موضوع فلسفه ی نیچه وجود یا عدم وجود خداوند نیست بلکه وقتی خداوند وجود دارد نمی توان آن را انکار کرد و در واقع انکار وجود هیچگاه اثر بخش نخواهد بود بلکه نوعی از خداشناسی را که وسیله ای برای کسب قدرت و یا ستم بر ملت خواهد شد به نقد می کشد محاکم تفتیش عقاید در قرون وسطی نمونه ای از این دست می باشد جردانو برونو محکوم به مرگ شد اسپینوزا تکفیر و تبعید شد و قس علی هذا و اگر نیچه از زن سخن می گوید شخصیت زنی ستم دیده را که در طول تاریخ شکل گرفته در نظر دارد. هدف از این نوشته اصلاح این نگرشهای ناصواب است چرا که نیچه در مقام یک روانکاو و فیلسوف از یک طرف موضوع قدرت را که در جامعه بشری موجب ستم شده است مورد توجه قرار می دهد و از طرف دیگر آنچه را که شکل دهنده ی چنین قدرتی ویرانگر است عاملی روانی می داند و دلیل اینکه نوشته بصورت مفهومی روایت شده است همین است تا از برداشتهای ناصواب حذر نماییم.
    نیچه بر این باورست که برای پالایش قدرت ویرانگر از وجود انسان باید از آن سخن گفت نه اینکه آن را انکار نمود فروید و اریک فروم نیز در پالایش کابوسها و مشکلات روانی انسانها از همین روش استفاده نمودند بنابراین فلسفه نیچه خود پایه گذار روشی برای پالایش آلام و رنجهای روانی است.
    فلسفه نیچه روشی برای مقابله با خود خواهیهای درونی انسان و کنترل خشم درونی و پالایش آن است.
    با سپاس و احترام
    ادم

    پاسخ دادن
  2. 6

    ولدبیگی

    اقای نیچه بجز خود کسی را نمی بیند و همچون بسیاری از فلاسفه دیگر دچار خود بزرگ بینی شدید شده اند و همه را به باد انتقاد می گیرند اقای غلامی بزرگوار نوشته شما که برگرفته از کتابها و نوشته های یک به اصطلاح فیلسوف است فیلسوفی که در تمام کلامش پوچ گرایی , بی اعتمادی, حقارت , کوچک شمردن انسان و انسانیت , و همه را هیچ و خود را برتردانستن که در اینمتن کوتاه که شما انتخاب کرده اید همه این موارد کاملا مشخص هستند
    مثلا ایشان در مثالهای خود و جاهایی که می خواهند.مطلب را شفاف تر کنند تمام واژه هایی که بکار برده اند به نوعی منفی هستند(صدای شلاق, ناله پیچیده در هوا, چشمان از حدقه در امده , شکم به هم چسبیده و گروه فرو مایگان و بسیاری موارد دیگر…) که برای تاثیر منفی بر فکر و روان اجتماع و به بیراهه کشاندن جامعه کافیست…
    در نوشته های اقای نیچه و سایر فیلسوفان( زن) یک موجود فریبکار و فرومایه معرفی می شود که در نوع خود بسیار جالب است
    و در برخی از نوشته های این افراد حتی نشانی از انسانیت یافت نمی شود و متاسفانه با بی شرمی زن و انسان را تا حدی حقیر می کنند که به مرحله ای پست تر حیوان می رسانند
    و بسیاری موارد دیگر

    پاسخ دادن
    1. 6.1

      آدم غلامی

      فلسفه تفسیر زندگیست و انسان با فلسفه خود را باز می یابد . برای درک فلسفه نیچه بایستی اقلا از روانکاوی و فلسفه غرب و تاریخ فلسفه توشه ای گرفته باشیم .از نظر نگارنده نیچه آخرین فیلسوف و فلسفه نیچه پایانی بر فلسفه غرب است.
      هنوز بدرستی نمی دانم چرا مردم از فلسفه نیچه گریزان یا نگرانند شاید نگرانند مبادا بر باورها و آرزوهای آنان خدشه ای وارد آید اما براستی نیچه با هیچ کس سر ستیز ندارد و اساسا با ستیز مخالف است.
      اگر بخواهیم فلسفه نیچه را در یک جمله خلاصه کنیم می توان چنین گفت از نظر نیچه یک انسان ضعیف همچون یک گل پژمرده است و علت ضعف انسان در خشم وجودی و قدرت طلبی اوست تنها انتظاری که از فلسفه و از یک انسان می رود این است که فلسفه ، انسانی توانا بسازد و انسان ،توانایی را پیشه کند و توانایی و قدرت با ستم و قدرت طلبی مخالف است و در توانا شدن نباید از خشم و تضاد بهره گرفت پس اگر کسی بداند چگونه یک انسان پژمرده و ضعیف را نیرومند و توانا کند او فیلسوف است و کار فیلسوف جز این نخواهد بود و از یک انسان نیز جز این انتظاری نمیرود و سایر انتظارات عجیب و غریب از یک انسان زاییده خیال و یا از آرزوهای قدرت طلبانه اوست.از نظر نیچه هیچ فلسفه ای از زندگی در طول تاریخ نتوانسته است انسانی توانا و بدون خشم بسازد به همین خاطر نیچه فلسفه خود را فلسفه ای مورد نیاز و ضروری برای انسانها می داند.فقط یک مورد را فراموش کردم و آن اینکه نیچه یک حقیقت تلخ را بازگو می کند حقیقتی که کسی تمایلی به شنیدن آن ندارد و آن این است تمام کشمکش و رقابت و ستیز و ستم و ضعف در جامعه بشری از قدرت طلبی انسانها مایه می گیرد و هر قدرت طلبی از خشم درونی و هر خشمی ریشه در تاریخ انسان و جامعه انسانی دارد.
      این چند جمله بیانگر کل فلسفه نیچه است به همین سادگی.حال اگر کسی نیچه را ضد زن و یا ضد انسانیت و یا ضد خدا و یا ستمگر و یا پوچ گرا می داند به جرات می توان گفت آن فرد از فلسفه نیچه جز تابویی ترسناک چیزی درنیافته است و این تصویر شاید بی ارتباط به درون خود فرد نباشد.
      با سپاس
      ادم

      پاسخ دادن
  3. 5

    ولدبیگی.

    اقای غلامی بزرگوار نوشته شما که برگرفته از کتابها و نوشته های یک به اصطلاح فیلسوف است فیلسوفی که در تمام کلامش پوچ گرایی , بی اعتمادی, حقارت , کوچک شمردن انسان و انسانیت , و همه را هیچ و خود را برتردانستن که در اینمتن کوتاه که شما انتخاب کرده اید همه این موارد کاملا مشخص هستند
    مثلا ایشان در مثالهای خود و جاهایی که می خواهند.مطلب را شفاف تر کنند تمام واژه هایی که بکار برده اند به نوعی منفی هستند(صدای شلاق, ناله پیچیده در هوا, چشمان از حدقه در امده , شکم به هم چسبیده و گروه فرو مایگان و بسیاری موارد دیگر…) که برای تاثیر منفی بر فکر و روان اجتماع و به بیراهه کشاندن جامعه کافیست…

    پاسخ دادن
  4. 4

    ناشناس

    …ما (ابرمردان)جاودانه کنندگان امور که به خود اجازه نوشتن می دهیم چه می نویسیم و چه نقش می کنیم؟

    پاسخ دادن
  5. 3

    ناشناس

    یکی از مشکلات این گونه نوشته ها نحوه ترجمه است. نوشته های نیچه به زبان آلمانی است احتمالا این اثر اول به انگلیسی سپس از انگلیسی به فارسی ترجمه شده است(شاید هم مستقیما از آلمانی به فارسی) بنابر این این وسط چند واژه آن گونه که باید مفهوم خود را نمی رساند حالا شما به این موضوع سنگین بودن مطلب و تخصصی بودن آن را اضافه نمایید که با این تفاسیر خیلی ها ممکن است اصلا متوجه معنی نوشته نشوند واقعا مطالب نیچه بسیار عمیق هستند . اما جا دارد از ایشان برای این مقالات تشکر کنیم . همیشه قرار نیست در مورد سیاست و … صحبت شود

    پاسخ دادن
  6. 2

    ولدبیگی.

    با سلام و تشکر از مدیریت محترم سایت
    سرگردانی, یاس, ناامیدی, و.تمام واژه هایی که بار منفی دارند و انسان را به سوی نیستی سوق می دهند در این نوشتار خودنمایی می کنند و کاملا نمایان هستند و …
    اگه اقای غلامی هدفشون رو از بیان این نکات بفرمایند ممنون خواهیم شد
    و اگر ایشان وقت و انرژی خود را صرف مطالب مفید و نیازمندی های اجتماع بکنند حتما موفقتر خواهند بود
    با تشکر

    پاسخ دادن
    1. 2.1

      آدم غلامی

      با عرض سلام و ادب
      این نوشته ها صرفا حاوی رویکردی انتقادی در حوزه ی معرفت انسانی است که پیشینه ای هزاران ساله دارد . اما بنده نیز پرسشی از شما دارم و آن اینکه آنچه از یاس و ناامیدی و سرگردانی و بار منفی که بیان فرموده اید مربوط به کدام قسمت از نوشته هاست ؟
      با سپاس و احترام
      ادم

      پاسخ دادن
    2. 2.2

      ناشناس

      در ادامه پرسش دیگری نیز دارم و آن اینکه آنچه از نظر شما مفید است کدام است و راز موفقیت از نظر شما چیست؟
      متشکرم
      ادم

      پاسخ دادن
  7. 1

    م.ص

    1. مفهوم خدا تاکنون بزرگ‌ترین ضدیت با باشندگی{موجودیت} بوده است. با انکار خدا و با انکار مسؤولیت‌ در برابر خداست که ما جهان را نجات می‌بخشیم “غروب بتها، فریدریش نیچه، ترجمه داریوش آشوری”.
    2. زن را ژرف می‌انگارند. چرا؟ برای آن که هرگز به درون او نمی‌توان دست یافت. اما واقعیت آن است که زن حتی سطحی هم نیست “غروب بتها، فریدریش نیچه، ترجمه داریوش آشوری. قطعه 27.”
    مرد را برای جنگیدن باید پرورد و زن را برای دوباره نیرو گرفتن جنگ آوران، جنگ‌آور ،میوه بسیار شیرین دوست نمی‌دارد، از این رو دوستدار زن است!!!”چنین گفت زرتشت، فریدریش نیچه، ترجمه داریوش آشوری”.
    3. مردم باید دو دسته باشند؛ یکی زبردستان و خواجگان و گروه دیگر زیردستان و بندگان. اصالت و شرف متعلق به زبردستان است و آنها غایت وجودند و زیردستان آلت و وسیله اجرای اغراض ایشان. رأفت و علم و عفو و …. را باید کنار گذاشت و از این راه می‌توان از بردگی و بندگی‌ رها شد و این آغاز خواجگی و رهایی از بندگی است.”سیر حکمت در اروپا، محمدعلی فروغی.”
    از مدیریت سایت خواهشمندم نویسنده را در پاسخگویی به ابهامات و نظرات مخاطبین دعوت کنند!
    جناب غلامی نیچه ابله و پوچ گرا رو که وجود خدا رو انکار!زن را ابزاری برای شهوت مرد و مرد را پرواری برای جنگیدن میداند و مردم طبقه پایین رابرده و آلت دست قدرتمندان مینداند در این عصر و دوره جایی برای نشر افکارش باقی میماند؟!! به خیال خودتون با کپی پست اراجیف افراد ظاله و گمراهی چون نیچه برچسب روشنفکری و اهل علم و مطاله بودن رو میخورید؟!! به نظر بنده افتادن دنبال اراجیف و موهومات افرادی چون نیچه جز ضلالت و بیفکری هیچ تعریف و توصیفی ندارد!!!

    پاسخ دادن

نظر دادن

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *