7 Comments

  1. 7

    محله ،هاله .

    احسنت بردوست دلسوز وعزیزصاحب کامنت.
    (منهم میخواستم معلم باشم)واقعا”زیبا ومختصرومفید
    بیان نموده واشارهءلازم وتشخیص موضوع رابازبان ساده
    وصریح فرمودید.ایکاش همکاران بزرگوارمعلمین همیشه
    بنا به وظیفهء شغلی ووجدانی صراحت لهجه وبیان واقع
    رابرترازملاحظاتیکه ازروی توااضع نشان داده همانندشما
    عمل نموده وحتم دارم که جنابعالی هرشعل وپیشه ای را
    دارید.بازهم معلم لایقی هستید.این نظر من بود.
    وآقایان مستوفی وخسروی دومعلم بزرگوار وشایسته و
    مورداحترامندکهباب سخن رابدین شکل فتح نموده بلکه ما
    نباید به آنان پریده وخرده بگیریم لذا باید.به یاری آنان شتافته
    وهمراهشان نیز باشیم.تابه این امید بیماری غفلت درفرهنگ
    این دیارمعالجه گردد.

    پاسخ دادن
  2. 6

    معلم

    با تشکر از آقای مستوفی
    باید به عرض برسانم در نظام آموزشی که نمونه بودن معلمان به عواملی بستگی دارد که کمترین نقش را در تعلیم وتربیت مخلصانه دارد دیگر چه امیدی برای آن دسته از معلمان که عاشقانه شغل مقدس معلمی را انتخاب کرده باقی می گزارد.با نگاهی به عوامل امتیاز آور درفرمهای انتخاب معلمان نمونه این امر به روشنی نمایان است.

    پاسخ دادن
  3. 5

    من هم می خواستم معلم باشم

    به عنوان کسی که از نزدیک با وضعیت آموزش و پرورش آشنا هستم خدمت آقا یمستوفی عرض می کنم که ما در طی مسیر یک جاههایی راه را اشتباه رفتیم و برگشت به مسیر اصلی دشوار شد همان جا که هر کس خواست معلم شد بدون آنکه واقعا معلم باشد آنجا که معلمی به شغل درجه چندم اجتماع تنزل کرد بدون اینکه کسی را ککی بگزد آنجا که سیاست با آموزش و پرورش عجین شد.آنجا که انتخابات بر آموزش و پرورش اثر گذاشت آنجا تک و توکی معلم دلسوز اگر داشتیم از بس زجر دادیم که از کرده پشیمان شدند آنجا که معلمین ما نمره را نوعی ابزار دیدند آنجا که ارزش علم را پایین آوردیم .معیشت یک اصل انکار ناپذیر است اما باور کنیم در کنار بحران های سرسام آور اقتصادی که گریبانگیر معلمان شده است دست هایی هم نا خواسته و نا آگاهانه آموزش و پرورش را به سوی پرتگاههای مخوف سوق دادند و امروز همانی می شود که کمتر کسی غم آموزش دارد و آنانی هم که اذعان می کنند هنوز معلمند و بر آرمان خود پایبندند مجالی ندارند چرا که عده ای زمام کار را به دست گرفته اند که جز سردرگمی و بلاتکلیفی رهاوردی برایشان نیاورده اند……..

    پاسخ دادن
  4. 4

    غلامی

    با عرض سلام
    ظاهرا تمرکز بر «برای خود دویدن یا برای دیگری دویدن» است
    برای خود دویدن چه معنایی دارد و چرا نگارنده آن را برتر از برای دیگری دویدن می داند ؟گاه رمان نویسهای بزرگ نیز چنین می نویسند مثلا صادق هدایت در بوف کور می نویسد من برای سایه ی خودم می نویسم در حالیکه در هند ۵۰ پلو کپی تهیه کرده و برای دوستانش ارسال می کند.
    نمی دانم این عبارت تا چه اندازه بنیاد فلسفی دارد و تا چه اندازه می تواند حقیقت داشته باشد؟شاید نوع فعل اصالتی را در وجود نهان می دارد.
    هم آنها که برای خود می دوند و هم دیگران هر دو مزد بگیرند بنابراین چنین پرسشی اساسا در نظام آموزشی امروز موضوعیت ندارد و طرح آن نوستالژیک به نظر می رسد.
    شاید اساس فعالیت اجتماعی برای دیگری دویدن باشد پس چه جای آنست تا دویدن کسی را برای خود و دیگری را برای دیگری بنامیم در حالیکه ماهیت هر دو نوع دویدن یکی است کسی دزد است و می دود تا متاعی بدست آورد و آن دیگری در برابر دویدن مزد می گیرد .
    با سپاس و احترام
    غلامی

    پاسخ دادن
  5. 3

    ناشناس

    خدمت استاد عزیزم عرض ادب و احترام دارم ، به راستی که خیلی از امورات مان صرفا در حد رفع تکلیف است و خالی از اینده نگری ، مشارکت اجتماعی مان در دنیای مجازی قوی است ولی در عمل نه ، …

    پاسخ دادن
  6. 2

    رستمی تبار

    سلام علیکم
    این تحلیل نوعی ارزیابی از سیستمی است که جناب مستوفی عزیز در آن زحمت میکشند. یک نوع ارزشیابی ناامید کننده که در صورت درست بودن ,می توان آنرا به جهت زیر بنا بودن نظام آموزش و پروش یک فاجعه قلمداد نمود. بهرحال این تحلیل بیانگر یک نوع بی تفاوتی اجتماعی است که با اجازه آقای مستوفی باید آن را به همه سطوح جامعه تعیمم دهیم. یکی از مهمترین علل آن عدم رعایت معیارهای مطلوب و استاندارد بکارگیری افراد در مشاغل است. علت دیگر آن مشکلات اقتصادی است که جناب خسروی در نقد خود بر این مطلب ارائه نموده است. اما ضمن احترام به جناب خسروی به عرض می رساند ضعف اقتصادی مهم است و بیشتر آحاد جامعه ما با آن روبرو هستند.
    اما مسئولیت پذیر نبودن آحاد جامعه و شاغلان هر بخش علت دیگر آن است. ضعف در نظام نظارتی کشور و ادرات نیز عاملی دیگر می باشد.
    در جامعه امروز ما خیلی از مسائل دست بدست هم داده تا موجب بی تفاوتی همه جانبه اجتماعی می گردد. بنظر می رسد انقطاع از خدا و دور شدن از حوزه تعلیمات دینی, نبود روحیه مسئولیت پذیری, ضعف اقتصادی و تامین معیشت , گاها بالا بودن سطح در آمد و وجود کانالهای مجوز دار و بدون مجوز درآمد زایی و عدم احساس نیاز به پذیرش مسئولیت اجتماعی, تضعیف شدن ارتباطات اجتماعی, بعضا تبعیضات درون حکومتی و سیاسی و اجتماعی, تقویت یا تضعیف مکان های کنترل درون فردی و خارجی همه و همه دست بدست هم داده تا این وضعیت تاسف بار رخ دهد.
    البته فراموش نکینم سنجیدن همه چیز با معیار مادی و وجود نگرشی داد و ستدی و حسابگرانه موجب تشدید این وضعیت می گردد. بعضی مشاغل نیازمند انگیزه و روحیه فداکاری و ایثار هستند. و ایثارگری و فداکاری گاها اگر مقصود و منظور از آن به خوبی درک نشود و به منشاء پرعظمتی همچون خدا متصل نگردد خود موجب یاس و نامیدی است.
    آنچه واقیت دارد مدیریت سیستمی نداریم و قوانین و مدیران و معیارها بدون گذشت زمان لازم تغییر می کنند و در این وادی تغییرات زود هنگام آنگاه که قوانین هم درست رعایت نشوند آن می شود که جناب مستوفی فرموده اند و بگذریم از آنچه که وجدان خوانیمش.
    و نکته آخر آنکه می توان آگاهی و رسانه را به نوعی متهم سازیم . چرا که بسیاری بعلت عدم برخورداری از یک رفاه اجتماعی نسبی و حداقلی و مقایسه خود با پیشرفته ترین کشورها بعلت ارتباطات آنی و زود هنگام و زندگی در یک دهکده کوچک به لحاظ خبررسانی آنلاین یک نوع فاصله طبقاتی فاصله دار مابین انسانها – در همه نقلط جهان – مشاهده نموده و این خود سبب جنب و جوشهای فراوانی برای رسیدن به آرمانی ترین نوع زندگی موجود شده و همین امر موجب بی نظمی های اجتماعی وگاها یاس و نا امیدی و موجب جلای وطن و رها نمودن خود از قید وطن دوستی و در نتیجه فداکردن جان خود برای آن می شود.
    امید است با یک مطالعه علمی و دقیق و در قالب پایان نامه و مقاله فرضیه “غلط بودن اظهارات جناب مستوفی” تایید شود.

    پاسخ دادن
  7. 1

    سرحد

    با سلام خدمت جناب مستوفی استاد بنده،
    البته بی ادبی است دهن گشودن خدمت استاد، با چند سوال جواب شما را می خواهم بدهم،۱_ آیا شرایط حقوقی و شرایط اجتماعی آن دوران که خود بنده شاگرد شما بوده ام با حال یکی است؟
    ۲_ استاد بزرگوار، در آن زمان مدیر ، مدیر کل و وزیر آ پ تمام هم و غمشان این بود که از لحاظ آموزشی و پرورشی به معنای خود کلمه اداره ا پ زیر سوال نرود و باعث برکناری آنها نشود ، اما حال چی تمام غم و فکرشان رضایت و خشنودی کسانی است که آنها را در آن پستها گذاشته اند،

    پاسخ دادن

نظر دادن

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.