قالب وردپرسدانلود رایگان قالب وردپرسپوسته خبری ایرانیقالب مجله خبریطراحی سایتپوسته وردپرسکلکسیون طراحی
شما اینجا هستید
اخبار » بوسیدن دست مادر، دستی که از بهشت بیرون آمده بود، دستی که دست خدا بود.

به گزارش سلام پاوه و به نقل از پاوه پرس : روزی به رسم تکریم در جمع عزیزانی به منزل درویشی زاهد، مستخدمی متقی، انسانی مخلص و فرهنگی سفر کرده مرحوم کاک طاهرصیاف رسیدیم تا از نام نیک اش در نکوداشت ایام هفته بزرگداشت مقام معلم یادی داشته باشیم.

به نیابت از جمع کثیری که خاطرات شیرینی از آن آزاده سرفراز به یاد دارند، عازم منزلی شدیم تا مراتب ارادت وخلوص نیت خویش را خدمت خانواده محترم شان اداء نموده باشیم و اعلام نمائیم هرچند که طومار زندگی آدمی به جبر تاریخ برچیده می شود لکن مردانگی، انسانیت، تقوا، تدین و دیگر خصلت های نیکو وپسندیده ای هستند که غبار زمان در آن بی اثرند، و خوش به سعادت عزیزانیکه همچنان این صفات معیار و محکی برای تداعی یاد وخاطره اش باشند.

سیاوش صیاف .به هرحال در اینجا هدف، وصف درویشی است که سوز و نوای عاشقانه اش همه را از حالی به حال دگر برون می برد و رفتنش نیز تألم وتأسف برانگیز بود.

سه راهی بیمارستان پیاده شدیم و چند پله را پیمودیم تا به درب منزلی رسیدیم ( از قبل نیز به وجود جوانی رشید که در آن سرای به دست تقدیر زمین گیر شده بود و سالهای سال دربستر بیماری دلخوش نموده بود، واقف بودیم و با این ذهنیت پا به دنیایی گذاشتیم که رمز و راز بسیار دارد …)

راستش بیان آنچه که گذشت بدان سهولتی نیست که برقلم آید فقط باید گفت: تبارک الله احسن الخالقین. خلقتی که در پیچیدگی آفرینش اش رمز ورازهای نهفته بسیار را می توان دید و الحق چنین خلقتی را باید ستود وتحسین نمود و آن را به درستی اشرف مخلوقات نامید.

دق الباب نمودیم و فرشته ای درب را گشود تا به منزلی ورود داشته باشیم که ایثار وصبر به معنی واقعی در آن موج می زد…

مادری 05-06-2014 06-43-13 بکه خوش لحن وخوش بیان چون قطره ای در پای میهمان، مانده ایم که چه بگوئیم و از کجا شروع نمائیم….

فرشته ای که توصیف اش را باید از زبان کاک سیاوش شنید:

او …
فقط یک واژه نیست
الف نامش ستون هفت آسمان و زمین
پیشانی اش قفل کعبه
چشم هایش حجرالاسود
دست هایش جا نماز
مهربانی اش رأفت الهی
او کسی نیست جز ….. مـــــــادر …. قدرش را بدانید
تقدیم به عزیزترین کَسم مادرم …

علی ایحال از هال گذشتیم وارد اتاقی شدیم که بزرگمردی را بر تختی داشت، ارجمندی که سرشار از امید و عشق بود، امکانات سمعی وبصری لپ تاب، گوشی همراه و دستگاه تلویزیون چیزهایی بودکه در نظر اول مشاهده می گردید.

بر بالین اش حضور یافتیم و دمی را با او گذراندیم، مانده بودیم که چه بگوئیم وازکجا شروع نمائیم، که پا پیش نهاد وبا خوشرویی احوالپرسی نمود، کار ما تقریباً ساده گشت، قفل دهانمان با گفته هایش باز شد. سخت است شنیدن سرگذشت جوانی که ۱۵ سال بر روی تخت باشد…

سیاوش صیاف سربازی که هرچند سربازی اش را به اتمام بُرد، اما همچنان در همان حال وهوای سربازی به سر می بردو گویا کهنسال ترین سرباز بتوان از آن یاد و نام بُرد …

البته طبیعی است چرا که آخرین خاطرات، لحظات تلخ وشیرین اش بدانجا ختم می شد، کاک سیاوش دل پُری داشت، همراز می خواست تا درد دل نماید….، ما هم سراپا گوش نشستیم و فیض بردیم…

طاهر صیافشروع نمود؛ دوران دانشجویی وفارغ التحصیلی وکسب مدرک کارشناسی چه زود گذشت، وارد مرحله ای شد که بدان خدمت نظام می گفتند، خدمت اش درنقطه صفر مرزی قصرشیرین بود، ساعت ها پیاده روی در گرمای تابستان تا رسیدن به سنگری که وظیفه اش حراست از آن بود … آن ایام نیز به هرجهت گذشت همچنانکه عُمر می گذرد ….

آخرین روزهای خدمت قبل از ترخیص برگه مرخصی تحویل اش می دهند ودر ادامه راهی زادگاهش(پاوه) می شود تا در کنار خانواده دمی را بیاساید، چند روزی ماند وبعد به نیت دریافت برگه پایان خدمت راهی قصرشیرین شد، وسائل شخصی خویش را جمع ومابقی را به دوستان وا نهاد.

دربرگشت با دعوت واصرار جمعی از دوستان در سرپل ذهاب جهت شنا به استخر می روند، کاک سیاوش مربی نجات غریق بود، تبحر خاصی در شنا داشت، …بایک شیرچه متوجه می شود که چه اتفاقی روی داده است، دست ها و پاها ازکار می افتند، در زیر آب آنچه به یاد می آورد این است که اگر نفس ها را در سینه حبس نماید برروی آب می آید، همین کار را انجام می دهد و بعد از مدتی بالا می آید ودوستان به کمک اش می آیند…

بی دقتی در انتقال به بیمارستان مشکل را برایش ماندگار می کند و الان قریب ۱۵ سال قطع نخاع گردیده و بر روی تختی بدون حرکت ایام را می گذارد.

سوال نمودیم که چگونه اوقات را می گذراند، پاسخ داد: از طریق دنیای مجازی با محیط بیرون در ارتباط می باشم، در فیس بوک عضو می باشد، وبلاگی بنام «حرف های یک دل» دارد…

طرز کارکردنش برایم در واقع جالب توجه بود، شماره اش را گرفتم و به گوشی اش زنگ زدم ، متوجه شدم؛ انگشت دست راستش که حرکت خیلی کندی داشت را بر روی حروف گوشی تلفن همراه به حرکت در آورد و نام بنده را یادداشت نمود، در واقع ناخن همان انگشت تمام اسلحه ی آن به دنیای بیرونش بود….

از تعاملاتش با مردم گفت: شبی دختری که به نیت خودکشی قصد رگ زدن خویش را داشت، یادداشتی را بر روی صفحه مجازی به عنوان خداحافظی می نگارد، از قضای روزگار ایشان آنلاین می باشد و متوجه موضوع می شود، با آن ارتباط برقرار می کند، اعتمادش را جلب می نماید واجازه میخواهد در آخرین لحظات زندگی با ایشان درد دل کند، از سرگذشت خویش برایش می گوید، از زیبایی های دنیا برایش توصیف می نماید، ازنعماتی که خداوند درحقش عنایت نموده است بازگو می کند… دخترک بر توانمندی هایش واقف  وبه سرمایه ی وجودی خویش پی می برد وبا قیاس به داشته های بیشمارش، ناامیدی را دور می زند وبه دنیا خوشبین می گردد وزندگی جدیدی را شروع می نماید….

روزانه با هزاران نفر در ارتباط می باشد، تقوا و امید را از والدینش به ارث برده و در قالب فرهیخته ای فرزانه  حکایت ها در سینه داشت: خبری از ناله ای نبود، شکرگزار حّی منّان بود و از مادرش بسیار گفت….

مادری که ۱۵ سال پیوسته ومستمر درکنار فرزندش ماند، تنهایش نگذاشت، اینها هر دو به هم عشق می ورزدیدند، عظمت نام مادر را باید در داده سیما دید، انسان شاکری که به داشته هایش شکر می نمود، راضی به رضایت اش بود….فرشته بود، فرشته نام راه ورسم فرشته بودن را از ایشان به ودیعه گرفته بود، دهقان های فداکار و… باید درکلاس درسش ایثار ها بیاموزند، الحق باید تفاوت قائل بود بین ایثاری که لحظه ای ست با ایثاری که تمام شدنی نیست؟!!

ما نتوانستیم واقعیت ها را آنطور که هست شایسته و بایسته اداء نمائیم، انتقال حال و هوای آنچه حس گردید میسر نیست، اما درس های زیادی گرفتیم که در منبر هیچ استادی تاکنون نیاموختیم. در ادامه اجازه خواستیم به نیابت از همه ی شما عزیزانی که تاکنون همراه ما بودید،  دست مادری را بوسیدم ، دستی که از بهشت بیرون آمده بود، دستی که دست خدا بود…

سیاوش صیاف3

 صیاف

userupload_2013_4724048331426343016.5187

  نفر دوم سیاوش صیاف در کسوت لباس مقدس سربازی در کنار دوستان همقطارش

  1. مسعود مرادی (داریان)

    از خداوند متعال عاجزانه خواستارم که به کاک سیاوش شفای عاجل و به مادر محترمشان سلامتی و سربلندی دنیا و عقبی را عطا فرماید. واقعا بسیار سخت است و زبان قاصر از درک این امتحان بزرگ الهی است. باید این نکته را یادآور شوم که مادر در طول تاریخ نماد صبر و از خودگذشتگی بوده و این ویژگی ها در مادران کرد بیشتر نمود پیدا کرده است چرا که علاوه بر جانفشانی برای فرزندان، با همه کم و کسری های زندگی ساخته اند و در بیشتر موارد هم پای مرد خانه نان آور نیز بوده اند.

  2. تحسین قادری

    مادر یعنی به تعداد همه روزهای گذشته تو ، صبوری
    مادر یعنی به تعداد همه روزهای آینده تو ، دلواپسی
    مادر یعنی به تعداد آرامش همه خوابهای کودکانه تو، بیداری !
    مادر یعنی بهانه بوسیدن خستگی دستهایی که عمری به پای بالیدن تو چروک شد !
    مادر یعنی بهانه در آغوش کشیدن زنی که نوازشگر همه سالهای دلتنگی تو بود !
    مادر یعنی باز هم بهانه مادر گرفتن . . .

  3. سیاوش صیاف

    درود برشما عزیزان وسپاس

  4. s sayaf

    خداشماعزیزان رو ازمانگیره کوه صبرواستقامتین برای ما باوجود شما زندگی برامون شیرینه برادر ومادرعزیزترازجانم مایه افتخارید

  5. صهیب قادری

    همچین عزیزانی رو باید الگوی صبر و استقامت قرار داد من به شخصه روحیه کاک سیاوش را می ستایم و امیدوارم که همیشه پر انرژی و با اعتماد به نفس به مشکلات شون غلبه کنند…آرزوی سلامتی برای همچن مادری

  6. اخل

    شهاب نادری فقط

  7. فرهنگی

    کاک فاروق عزیز سلام و ممنون از گزارش خوبتان.انشاالله که خداوند متعال به کاک سیاوش عزیز صبر و شفای عاجل و به مادر مهربانشان هم امید وافر و عمر باعزت ارزانی بدارند

  8. h-a

    واقعا ناراحت کننده بود(چشمانم پر از اشک شد)،خدا به خودش و مادرش اجر عظیم عطا فرماید،و به ما نعمت سپاسگذاری از خداوند بزرگ بابت تمام نعمتهایش از جمله نعمت سلامتی عطا بفرمایند.امین

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است -
آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد -

پایگاه خبری ،تحلیلی سلام پاوه |